-
شکاف
شنبه 27 اسفند 1401 04:53
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 27 اسفند 1401 04:24
حرف دارم. یا بهتره بگم فکر دارم. ولی کلمه ندارم متاسفانه. شاید رمزدار بنویسم کلمه پیدا شه. رمزدار که مینویسم یه سری جمله ها رو میچسبونم بهم و نگران نیستم که واسه بقیه معنی دار هست یا نه. خودم میفهممشون. خوابم دارم ولی دلم نمیخواد بخوابم.
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 24 اسفند 1401 04:04
از نشونه های پیر شدن همین بس که وسط اولین چت آشنایی برگشتم گفتم ببخشید من خوابم میاد، میشه بقیه صحبتو بذاریم واسه بعد؟ حالا اگه قبلا بود اینقد هیجان زده بودم که تا صبح بیدار میموندم حرف میزدم. اصلا خواب به چشمم نمیومد. ولی الان راحت میتونم بخوابم. کلا دیگه مثل قبل هیجان زده نمیشم. همه چی رنگ و بوی منطقی تری به خودش...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 23 اسفند 1401 03:06
به نظرم جمعیت انسانی هیچوقت به تعادل نمیرسه و به تعادل بقیه دنیا هم میرینه.
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 22 اسفند 1401 19:13
تو کلاسم. یهو بارون شدید شروع میکنه به باریدن و بعدش صدای رعد و برق. من یهو انگار تو اتاقمم، رو تختم دراز کشیدم، در بالکن بازه و باد خنکی میپیچه تو اتاقم و به صدای بارون و رعد و برق گوش میدم. صدای مامان و بابا از طبقه پایین میاد و زندگی تو خونمون در جریانه.
-
نجات دهنده در مغز من مدفون است
جمعه 19 اسفند 1401 02:06
جالبه که همه آدما به اندازه من ناامید نیستن و زندگی برای همه اونقدری رنج آور نیست که برای من هست. با اینکه شاید شرایطشون از من بدتر باشه ها. ولی روان سالم تری دارن و اصلا کاملا دیدشون به زندگی با من فرق میکنه. هر چی بیشتر میگذره و بیشتر با آدمای جدید آشنا میشم میفهمم اوضاع من چقدر داغونه و خودم خبر ندارم. خیلی وقته...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 17 اسفند 1401 23:55
تقریبا 2 ماه و نیمه که مهاجرت کردم. 1 ماه اول به قدری حس تنهایی میکردم که دلخوشیم نگاه کردن به چراغ های روشن ساختمون اداری روبروی خوابگاهم بود. از پنجره اتاقم نگاهش میکردم و یکم دلم گرم میشد که آدمایی اون بیرون هستن و زندگی هایی در جریانه. بعدش دوست های خوبی پیدا کردم. آدمایی که کنارشون واقعا بهم خوش میگذشت و واقعی...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 17 اسفند 1401 16:35
دیروز با یه دختر افغان صحبت میکردم که فعال سیاسیه و وقتی طالبان افغانستانو گرفت از ترس جونش به فرانسه پناهنده شده و بعدشم درخواست داده خونوادشو آورده فرانسه، چون جون اونا هم در خطر بوده. صحبت از پناهندگی شد. فرانسه خیلی هواشو داشته و واقعا از اینجا راضی بود(باید بگم وضعیت اون که پناهندست از وضعیت ما که مهاجر تحصیلی...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 17 اسفند 1401 12:46
من واقعا دارم با فرانسوی ۶ قلو میزام. احساس میکنم حلزون زودتر از من پیشرفت میکنه :)
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 14 اسفند 1401 17:37
ماشالله ایران با یه سرعتی داره به عقب برمیگرده که واقعا آدم شوکه میشه! احساس میکنم ایرانی که ۲ ماه پیش ازش خارج شدم، یهو ۵۰ سال برگشته عقب.
-
تلنگر
یکشنبه 14 اسفند 1401 03:52
-
این جای خالی هیچوقت پر میشه؟
پنجشنبه 11 اسفند 1401 05:18
بدجوری دلتنگم امشب. ۴ ساعت دیگه باید پا شم برم دانشگاه ولی خوابم نمیبره. چشمامم از گریه میسوزه. همش تقصیر دوستمه. من سعی میکنم اصلا لا به لای عکسا و فیلمای قدیمی نچرخم. میدونم حالم بد میشه. امشب دوستم هی از دوستای ایرانش عکس و فیلم فرستاد تو گروه و منم هوایی شدم رفتم سراغ خاطرات ایران. نتیجش شد گریه و مغز و روان به...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 8 اسفند 1401 14:38
یه چیز عجیبی که من اینجا دیدم و اصلاااا انتظارشو نداشتم، این بود که اینجا خیلی وقتا وقتی پت تو خیابون دفع مدفوع میکنه، صاحبش مدفوعو جمع نمیکنه. درنتیجه همیشه موقع راه رفتن باید حواست باشه یهو پاتو نذاری رو یه تاپاله گوه!
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 6 اسفند 1401 04:23
فکر کنم هیچوقت امشبو فراموش نمیکنم D:
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 3 اسفند 1401 04:22
توروخدا به کسی که مشکل کنترل اضطراب داره نگین سخت نگیر و عادت کن! اینقد احمق نباشین. با ۲تا جمله به این راحتی اگه اضطراب برطرف میشد که طرف دیگه مشکلی نداشت.
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 3 اسفند 1401 02:53
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 3 اسفند 1401 02:23
آخر و عاقبت درست مواجه نشدن با استرس چیه؟ حمله عصبی
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 2 اسفند 1401 17:37
وقتی حالمون خوب نیست چی کار کنیم؟ جریان کافئین و گلوکزو بندازیم تو رگ هامون و امیدوار باشیم که برای چند ساعتی مودمون بالا بیاد. همزمان تو وبلاگمون چسناله کنیم.
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 2 اسفند 1401 16:26
گیتارمو میخوام.
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 2 اسفند 1401 15:14
اینکه تمام احساسات من با استرس تعریف میشه واقعا آزاردهندست. وقتی درگیر یه مسئله نگران کننده ام، استرس دارم که خب این طبیعیه. مشکل اینجاست که وقتی ناراحتم هم دچار استرس میشم، وقتی عصبانیم هم همینطور، یه وقتایی وسط خوشی هامم یهو استرس میگیرم، حتی وسط سکس دچار استرس میشم و اون لذتی که باید داشته باشه رو برام نداره. یعنی...
-
معلق
دوشنبه 1 اسفند 1401 11:19
من دارم اشتباه میکنم یا حدسم درسته؟ یه لحظه حس میکنم درسته و یه لحظه مطمئنم اینطور نیست. تا حالا اینقد گیج نشده بودم. کاش همه چیز واضح بود و میدونستم باید چه فکری کنم، چه تصمیمی بگیرم، چه کاری کنم.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 30 بهمن 1401 20:41
اینقدر از دیروز تا الان اتفاقات مختلف و غیر منتظره ای افتاده که گیج و منگم. به دیروز فکر میکنم. به لحظه هایی که برنامه ریزی میکردیم دور هم بریم بیرون و عکاسی کنیم. به عکسام نگاه میکنم. به چشمام که چه بی خبر به لنز دوربینت نگاه میکرد. راستشو بخوای به خودت نمیتونم نگاه کنم. کدوم یکی از ما 4 نفر فکر میکرد اینطوری بشه؟...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 30 بهمن 1401 14:32
یه سری اتفاقاتم هیچوقت نباید بیفته. وقتی میفته دیگه هیچ جوره نمیشه درستش کرد.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 29 بهمن 1401 12:36
آدمی که یاد نمیگیره به جای دستور دادن، درخواست کنه حقش چیه؟ اینکه دیر به دیر جوابشو بدی و اون چیزی که میخواد هم بهش نگی :))
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 26 بهمن 1401 20:47
و بازم سوال بزرگ "چه مسیری رو برای آیندم انتخاب کنم؟"
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 20 بهمن 1401 01:32
امشب که به خونوادم زنگ زدم، مامانم گفت دلم برات تنگ شده. من اون لحظه متوجه شدم دلتنگ نیستم. واقعیت اینه که این اواخر اینجا از بس هر روز یه مشکل جدید یا یه چالش جدید دارم، اصلا وقت نمیکنم زیاد به خونوادم و دوستام و خونه فکر کنم. وقتی که فکر نکنی دلتنگ هم نمیشی دیگه. وقتی دلتنگ میشم که یهو یه عکسی از قبلنا ببینم. امروز...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 18 بهمن 1401 11:34
کل فرانسه امروز رفته تو اعتصاب. دانشگاهم ایمیل داده که همه کلاسا کنسله، نیاین :/ به خدا خیلی حال میکنن. فکر کنم در سال ۲ برابر روزای تعطیل رسمیشون، اعتصاب میکنن سر کار نمیرن.
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 18 بهمن 1401 02:10
اینجا بین یه تعداد از دانشجوهای پناهنده موارد سل گزارش شده و مثل اینکه تعداد هم بالاست. دانشگاه به هممون ایمیل زده و وقت داده واسه آزمایش. باید بریم ببینیم سل داریم یا نه! حالا این آزمایش که رایگانه ولی دارم فکر میکنم اگه سل داشته باشم هزینه درمانش چی میشه؟ من که هنوز بیمه سلامت ندارم. + من تو عمرم تست سل ندادم. اصلا...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 16 بهمن 1401 01:45
کاش فک و فامیل دست از سر من بردارن و اینقد زنگ نزنن -_-
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 13 بهمن 1401 10:58
دوستام ایران امروز دارن میرن سفر، من اینجا از استرس یه حساب بانکی ساده دارم میمیرم. دلم میخواد بشینم گریه کنم :/