گاه نوشت های یک «گم شده»

Bienvenue dans ma réalité

گاه نوشت های یک «گم شده»

Bienvenue dans ma réalité

کم کم دارم استرس میگیرم.

میترسم وسایلم تو چمدونام جا نشه یا اینقد سنگین بشه که دست تنها از پس حمل کردنشون بر نیام. بماند که خود فرودگاه و قطار خیلی بهم استرس میده. امیدوارم گم نشم :/

کم کم دارم میرسم به مرحله هی بستن چمدون و هی وزن کردن. نمیدونم از کجا شروع کنم. واقعا گیج کنندست. میترسم آخرش یه چیز مهمو یادم بره :|

دارم لحظه هایی رو زندگی میکنم که ۴ سال براش رویاپردازی کردم. واقعا قشنگه. یه جوریه که میترسم یهو یه اتفاقی بیفته و همه چی خراب شه.

ویزا گرفتم.

وییییزاااااا گرفتممممممم.

جواب ویزام اومد :|

تهرانه. تا 2 روز دیگه میرسه دستم. زنگ زدم ببینم نتیجه رو بهم میگن یا نه. گفتن ما نمیدونیم. تو همون بسته ای که به دستتون میرسه نتیجه رو اعلام کردن. 2 روووووز دیگه باید صبر کنم. اه

کاش اصلا خبر نمیدادن نتیجه مشخص شده. یهو میرسید دستم خلاص میشدم. الان من تو این 2 روز چطوری تمرکز کنم؟ -_-

یعنی من همین دیشب خواب دیدم که جواب اومده ولی نفهمیدم مثبته یا منفی. این چه خواب ناقصیه آخه؟ کامل خواب میدیدی دیگه -__-