-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 31 شهریور 1405 12:59
واقعا چرا بعضی استادا اینقد پرحرف و چرت و پرت گو هستن؟! یه ربعه داره زر میزنه. خب اگه نمیخوای درس بدی ولمون کن بریم هزارتا کار داریم.
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 27 شهریور 1405 18:02
کلاسای امسال یکی از یکی کسل کننده تره. بیایم یا نیایم فرق خاصی نداره. خب چرا ما رو میکشونین دانشگاه؟!
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 30 مرداد 1405 22:49
و قسم به رفاقت های زنانه
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 14 مرداد 1405 01:59
بعد از ماه ها بالاخره بلاگ اسکای برگشت. خوشحالم دوباره میتونم اینجا بنویسم. سال اول مستر تموم شد و با نتیجه خوبی هم تموم شد. تعطیلات تابستونو اومدم پیش دوست پسرم و همین الان الان که دارم مینویسم دلم میخواد جمع کنم برگردم خونه خودم. احساس میکنم دیگه این رابطه رو نمیخوام. فردا هم قراره دوستاش بیان اینجا، برای خواب هم...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 27 آذر 1404 01:49
ترم سخت نه، وحشتناکی بود. تا لحظه آخر پاشو تا جایی که تونست رو خرخرم فشار داد ولی خب مثل همیشه من زنده موندم. کلا موجود زنده بمونی ام. دارم میرم ترکیه که بابا و خواهرمو ببینم. مامانم نیست. عجیبه، نه؟ من هنوز نتونستم هضم کنم که مامانم دیگه نیست. اینقد شرایطم وحشتناک بود که فقط تمرکزم رو زنده موندن بود تا این ترم تموم...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 23 مهر 1404 01:03
میدونین من کلا آدم متوقعی نیستم. اصولا از کسی انتظار خاصی ندارم. بخصوص تو سختی و ناراحتی. با خودم میگم هر کی مشکلات خودشو داره. من هی برم چس ناله کنم که چی بشه. نهایتش خیلی بهم فشار بیاد میام اینجا مینویسم. ولی این دفعه خیلی قضیه برام متفاوته. تا حالا این حجم از غم، اضطراب و تنهایی رو یک جا تجربه نکرده بودم. از یکی دو...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 14 مهر 1404 11:51
فکر میکنم تا به حال تو زندگیم اینقد تحت فشار نبودم. سوگ و استرس و دلتنگی و غم همه با هم رو سرم آوار شدن. صبح بیدار میشم موج استرس و غصه بهم حمله میکنه و میخوام گریه کنم، سر کلاس نشستم میخوام گریه کنم، وقتی برمیگردم خونه میخوام گریه کنم، قبل خواب میخوام گریه کنم و دوباره فردا میشه و دوباره همین چرخه تکرار میشه. صبح که...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 10 مهر 1404 13:38
مامان دیروز ساعت ۲:۳۰ بعدازظهر از پیشمون رفت. من حتی تو مراسمشم نمیتونم باشم. چه برسه به اینکه روزای آخر لااقل دستشو گرفته باشم. چه دردی بدتر از این؟
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 16 شهریور 1404 19:36
یه همکلاسی دارم که از یه کشور کوچیکی میاد که قطعا نمیشه بهش گفت جهان اول و با فرانسه خیلی اختلاف سطح داره. یه روز ازم پرسید بعد دانشگاه میمونی اینجا یا برمیگردی کشور خودت؟ طبیعتا من گفتم که ترجیح میدم بمونم. ولی خیلی برام غافلگیرکننده بود که اون گفت میخواد برگرده کشور خودش. اونجا بود که متوجه شدم خیلی از مهاجرا با...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 11 بهمن 1403 16:49
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 15 دی 1403 05:32
نمیدونم چرا اینقد دلم هوای خونوادمو کرده :((( با اینکه همین ۴ ماه پیش کنارشون بودم و این دفعه طولانی تر هم موندم ایران ولی دلم میخواد همین الان بلیط بگیرم برم ببینمشون. کاش اینجا زندگی میکردن و هر وقت دلم تنگ میشد میتونستم راحت ببینمشون. واقعا به آدمایی که خونوادشون هم مهاجرت کردن و نزدیک هم زندگی میکنن حسودیم میشه....
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 20 شهریور 1403 17:30
عذاب الیم میدونین چیه؟ فامیل های ایرانی. یعنی همون آدمایی که به یه ورتم نیستن و ازشون فراری هستی ولی هر بار که میای ایران مجبورییییی ببینیشون. اصلا مهم نیست تو بری دیدنشون یا نه. اونا خود به خود میان -_- + یه دخترعمو دارم که خیلی خوب متوجه شده دیدنش واسم مهم نیست. امسال که اومدم، نه اومد پیشمون نه زنگ زد. اینقد...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 5 شهریور 1403 03:01
"It's your road, and yours alone, others may walk it with you, but no one can walk it for you."
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 19 مرداد 1403 17:35
تو یه مرحله ای از زندگیمم که احساس میکنم همه از من موفق ترن. چه اونایی که تو ایرانن، چه اونایی که خارج از ایرانن. هیچوقت همچین حسی به زندگیم نداشتم. حتی اون زمانی که هنوز مهاجرت نکرده بودم و هزارتا بدبختی رو پشت سر میذاشتم که کارم جور شه و ویزام بیاد. الان انگار هیچی ندارم، نه تو ایران نه تو فرانسه. و حتی در آستانه...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 15 مرداد 1403 03:27
هیچوقت فکر نمیکردم اولین باری که تنها تو یکی از شهرای ترکیه ام، اینطوری باشه. من در جهت اومدن به ایران، توی ترکیه آواره شدم. امشبو تو یه هتل میگذرونم تا ببینم فردا بالاخره پروازی به سمت ایران بلند میشه یا نه. فقط میخوام برسم پیش خونوادم، بخصوص بعد اینکه لوفتانزا ۲ روز مونده به سفر، پرواز رفتمو به ایران کنسل کرد و با...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 12 مرداد 1403 18:23
خون به جیگر میدونین چیه؟ من برای اومدن به ایران دارم خون به جیگر میشم وسط این کنسلیا و داستانای همیشگی.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 7 مرداد 1403 21:45
یه وقتایی با خودم فکر میکنم اصلا مهاجرت ارزششو داشت؟ درسته که الان یه سری چیزایی دارم که هیچوقت تو ایران نمیتونستم به دست بیارم ولی در عوض چیزای مهمی رو هم از دست دادم که احساس میکنم هیچوقت نمیتونم دوباره به دستشون بیارم. راستش دم ایران رفتنمه و دل و دماغ هیچ کاری رو ندارم. باید درس بخونم ولی اصلاااااا حسش نیست. فقط...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 26 تیر 1403 21:00
چند وقتیه عمیقا دلم میخواد همه چیو ول کنم و بیفتم تو جاده. شهر به شهر، کشور به کشور دنیا رو بگردم. وسطاش هر جایی تونستم یکم کار کنم و پول دربیارم و باز ادامه بدم. آخرشم یه گوشه سبز و دنج واسه خودم زندگی کنم. به این همه دویدن روزمرم نگاه میکنم و حس میکنم تهش اون چیزی نیست که من از زندگی میخوام. هر چی بیشتر جلو میره...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 11 تیر 1403 17:34
به نظرم یکی از بزرگترین ظلم هایی که پدر و مادر در حق بچه میتونن بکنن اینه که جز درس خوندن هیچ توانایی دیگه ای رو توش پرورش ندن و تو بزرگسالی تمام اون چیزی که این آدم بلده درس خوندن باشه. یه وقتایی واقعا حس میکنم برده ام.
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 23 خرداد 1403 01:30
خدایا یکم اون آفتاب لامصبو بفرست اینور. بابا خسته شدیم از ابر و بارون و سرما. لعنتی نزدیک تابستونه مثلا. مگه اومدیم قطب؟!!
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 6 اردیبهشت 1403 22:07
اگه الان ایران بودم، یه فست فود تپل سفارش میدادم ولی متاسفانه یه دانشجوی ساده تو فرانسه ام -_-
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 21 فروردین 1403 16:16
اونایی که دانشجو نیستن و ساعت کاریشون هم انعطاف پذیره و دست خودشونه واقعا خیلی خوش به حالشونه. از بس سر کلاس خمیازه کشیدم، دهنم داره پاره میشه -_-
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 2 بهمن 1402 06:16
آرزوی من در حال حاضر: یه خونه در حد خونه دانشجوییم تو ایران و یه شغل با درآمد معقول. حوصله هیچ رویاپردازی دیگه ای رو ندارم. فقط دلم یه زندگی استاندارد میخواد.
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 22 دی 1402 06:20
استیون جانسون (نویسنده) تو کتاب "دور اندیشی" میگه : فارغ از اینکه چقدر روی ابتدای کار سرمایهگذاری کنیم -با رفتن به کلاسهای تفکر، تاملات طولانی، رمانخوانی، و جبر اخلاقی قوه ذهنیمان را تکمیل کنیم-، ما نمیتوانیم خودمان را از رنج یادگیری در عمل خلاص کنیم. رنج یادگیری در عمل میدونین یعنی چی؟ یعنی بگایی
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 22 دی 1402 05:19
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 20 آذر 1402 18:00
ترم تموم شد و آخرین امتحانمم امروز دادم و تماااااام. سلام بر آزادی و عشق و حال به مدت ۱ ماه :))))))
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 6 آذر 1402 17:51
اولین برف پاییز همین الان شروع به باریدن کرد
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 1 آذر 1402 18:49
کراش و دیت سابق تبدیل به دوست پسر شد. فعلا همه چی واقعا خوبه ولی نمیتونم پیشبینی کنم تو طولانی مدت چه اتفاقی میفته. سعی میکنم بهش فکر نکنم و از زمان حال لذت ببرم. تنها چیزی که منو نگران میکنه اینه که همه چی خیلی سریع پیش رفت. یعنی اینقد با هم تفاهم داشتیم و خوب با همدیگه کنار اومدیم که خود به خود سریع جلو رفتیم. به...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 23 آبان 1402 16:27
برای بار هزارم، من چرااااااا تصمیم گرفتم به زبان فرانسوی درس بخونم؟ مگه انگلیسی چش بود؟ تو مغز من چی ریخته بودن که این بلا رو سر خودم آوردم؟
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 16 آبان 1402 16:37
نمیشه برگردم به سفر؟