بعد از ماه ها بالاخره بلاگ اسکای برگشت. خوشحالم دوباره میتونم اینجا بنویسم.
سال اول مستر تموم شد و با نتیجه خوبی هم تموم شد. تعطیلات تابستونو اومدم پیش دوست پسرم و همین الان الان که دارم مینویسم دلم میخواد جمع کنم برگردم خونه خودم. احساس میکنم دیگه این رابطه رو نمیخوام. فردا هم قراره دوستاش بیان اینجا، برای خواب هم بمونن. من حتی حوصله خودشم ندارم، چه برسه به دوستاش. اگه این رابطه تموم شه، حالا حالاها سینگل میمونم و از زندگیم لذت میبرم. داره میشه ۳ سال که با همیم و احساس میکنم از جونم خورد این رابطه. فعلا مشاور گرفتم ببینم باید چی کار کنم با زندگیم.