-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 20 آذر 1401 01:08
کم کم دارم میرسم به مرحله هی بستن چمدون و هی وزن کردن. نمیدونم از کجا شروع کنم. واقعا گیج کنندست. میترسم آخرش یه چیز مهمو یادم بره :|
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 16 آذر 1401 01:22
دارم لحظه هایی رو زندگی میکنم که ۴ سال براش رویاپردازی کردم. واقعا قشنگه. یه جوریه که میترسم یهو یه اتفاقی بیفته و همه چی خراب شه.
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 15 آذر 1401 11:41
ویزا گرفتم. وییییزاااااا گرفتممممممم.
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 14 آذر 1401 13:23
جواب ویزام اومد :| تهرانه. تا 2 روز دیگه میرسه دستم. زنگ زدم ببینم نتیجه رو بهم میگن یا نه. گفتن ما نمیدونیم. تو همون بسته ای که به دستتون میرسه نتیجه رو اعلام کردن. 2 روووووز دیگه باید صبر کنم. اه کاش اصلا خبر نمیدادن نتیجه مشخص شده. یهو میرسید دستم خلاص میشدم. الان من تو این 2 روز چطوری تمرکز کنم؟ -_- یعنی من همین...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 14 آذر 1401 09:57
خواب دیدم جواب ویزا اومده. ولی متن ایمیل یه چیز درهم برهمیه و هر چی میخونم متوجه نمیشم نتیجه چیه. دارم عقلمو از دست میدم
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 13 آذر 1401 19:55
دقیقا 2 هفته پیش همه مدارکمو تحویل سفارت دادم و منتظرم نتیجه ویزا بیاد. راستش فکر میکردم در عرض 2 هفته جوابش میاد و تکلیفم مشخص میشه ولی هنوز هیچ خبری نشده. فکر کنم من از اون پرونده هاییم که قراره دیر جواب بگیرم :( الان یه جوری شدم که هر ایمیل یا sms ای که میاد یه دور دلم میریزه و تا باز کنم ببینم از کجاست نصفه جون...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 11 آذر 1401 01:14
هر کی به من میرسه که از قضیه مهاجرتم خبر داره (ماشالله همه اینقد فوضولن که میدونن) یه جوری با اطمینان میگه "بهت ویزا میدن بابااااا" که انگار آب خوردنه. من که خودم تمام مسیرو جلو اومدم و خبرا رو پیگیری میکنم شک دارم ویزا بگیرم. بعد اینا از کجا اینقد مطمئنن؟ احمقانست واقعا. بیشتر از اینکه یه جوری حرف میزنن که...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 8 آذر 1401 11:18
با اختلاف امروز یکی از تخمی ترین تجربه های استفاده از وسیله نقلیه عمومی رو داشتم.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 6 آذر 1401 23:26
برای اولین بار با شنیدن خبر آزادی یه آدم گریه کردم. چقدر دلنشینی آخه.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 28 آبان 1401 11:48
من نمیدونم اینکه بزنی شیشه جاهایی مثل بانکا رو بشکنی چه سودی داره! این چند روز شهر ما خیلی شلوغ شده، در حدی که من هیچوقت چنین چیزی ندیده بودم. شنیده بودم مردم شیشه بانک ملی رو شکستن. حالا اینکه واقعا کار مردم بوده یا حکومتیا رو نمیشه مطمئن بود ولی در هر صورت خیلی کار ناجوریه و دردی رو هم دوا نمیکنه. امروز واسه گواهی...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 17 آبان 1401 21:47
من خوشمزگی کدوی سبز آبپز شده تو آب نمکو تازه کشف کردم. واقعا میان وعده خوبیه. حس سالم بودن هم به آدم میده اگه از این مدل غذاهای سالم میشناسین لطفا در معرفیش دریغ نکنین :))
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 17 آبان 1401 12:44
سیگار میخوام.
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 16 آبان 1401 21:32
چند وقتی هست کانال یه دختری رو تو یوتوب میبینم. اصالتا کره ایه ولی کلا تو کالیفرنیا بزرگ شده. زبان اولش انگلیسیه و زبان دومش کره ای. واسه دوره کالجش تصمیم گرفت بره کره درس بخونه. یکی ازش پرسیده بود چرا این کارو کردی؟ جواب داد حوصلم تو کالیفرنیا سر رفته بود! محیط زندگی اونجا یکنواخته و اینا. درنتیجه پا شده رفته کره...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 14 آبان 1401 21:30
چقدر نیوهمپشایر قشنگه :))
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 13 آبان 1401 02:14
خیلی سخته وقتی تولدمو تبریک میگن مجبورم با خوشرویی و ادای خوشحالی رفتار کنم. اصلا برام مسخرست تو این شرایط واسه تولد شادی کردن. حتی اصلا یادم نمیمونه تولدمه. هر بار که یکی میاد تبریک میگه یادم میفته. متولد شدن تو این شرایط چه خوشحالی ای داره؟! کاش تبریک نمیگفتن.
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 12 آبان 1401 12:34
نمیدونم قبلا اینجا گفتم یا نه ولی من واسه کارای مهاجرتم از یه آشنایی تو فرانسه دارم کمک میگیرم. در واقع یه سری کارا رو اون داره واسه من انجام میده و یه سریاشم خودم انجام میدم. ولی این آدم منو به غلط کردن انداخته. از اون آدمای یه دنده و نچسبه که واقعا یه وقتایی دلم میخواد خفش کنم. فقط چون کارام گیره تحملش میکنم. حالا...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 5 آبان 1401 20:52
هیچوقت فکر نمیکردم صدای بوق ماشینا تا این حد برام خوشایند بشه :)
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 5 آبان 1401 17:17
مصاحبه با همه نگرانیام به خیر گذشت. واسه مصاحبه و اینترنت قوی تر اومدم شهر دانشگاهی. دیشب یه بخشایی از شهر وضعیت افتضاااح بود. من داشتم واسه مصاحبه تمرین میکردم صدای جمعیتو میشنیدم. یه منطقه هایی هم اینترنتو قطع کردن یا ضعیف کردن. ولی من اینترنت داشتم خوشبختانه. فقط وسط مصاحبه واسه چند لحظه صدا قطع شد ولی زود اوکی شد....
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 3 آبان 1401 18:28
واقعا باورم نمیشه چطور هر مرحله از زندگیم که جلو میره به مرحله قبلی غبطه میخورم که زندگیم اون موقع آروم تر بود! من دارم اشتباه جلو میرم یا واقعا زندگی این شکلیه؟ :/ کلا قراره تا تهش این از بین رفتن آرامش روند تصاعدی داشته باشه؟ وات د فاک؟!
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 2 آبان 1401 01:14
امروز بهم خبر دادن پنجشنبه مصاحبه دارم. این چند روز باقی مونده باید خودمو آماده کنم و مدارک و همه چی رو چک کنم و آماده داشته باشم و فرم پر کنم و کارای این مدلی. کارای من تا اینجا خوب پیش رفته. با همه استرس ها و دوندگی ها و مشکلات ناگهانی بازم تقریبا به موقع کارام جلو رفته و امیدوارم از اینجا به بعد هم همینطور باشه....
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 28 مهر 1401 01:58
بین تمام اتفاقاتی که در جریانه اگه فقط یه چیز خوب نصیب من شده باشه، اون اینه که فهمیدم بین ما ایرانی ها چقدر آدم حسابی زیاده. چه بین اون هایی که معروفن یا نخبه ان، چه بین همین آدمای عادی زندگی روزمره. برای من خیلی حس خوبی داشت و امیدوارکنندست.
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 27 مهر 1401 13:11
قمریمون حالش خوب شد و امروز پر زد رفت :))
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 25 مهر 1401 14:20
یه قمری ۲_۳ روزه که تو حیاطمونه و نمیتونه پرواز کنه. بال هاش انگار سالمن ولی پاش میلنگه. فکر کنم شکسته :( من میترسم خیلی بهش نزدیک شم ولی مامانم گرفتش گذاشتش تو یه جعبه و واسش آب و دونه ریخت. میخوایم ببریمش پیش دامپزشک ببینه چشه این حیوونکی ولی تا به جعبش نزدیک میشیم میترسه شروع میکنه بال بال زدن و ما رو هم میترسونه....
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 24 مهر 1401 10:16
نگرانم سفارت خونه ها تو ایران بسته بشن. میدونم خودخواهیه. مردم دارن تو خیابونا کشته میشن و اینکه من نگران چنین چیزی باشم شاید درست نباشه. ولی واقعا این همه زحمت و برنامه ریزی و استرس... نگران آیندمم. بیش از حد کافی تا همین الانش سنگ جلوی پامون هست. اگه این وسط سفارت خونه هم بسته بشه و کار ما نصفه نیمه بمونه چی میشه؟...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 24 مهر 1401 03:53
شهر مادری من یه شهر کوچیکه و خیییلی کم پیش اومده که صدای هواپیما از آسمونش بشنوم. امروز از اوایل شب تا الان چند بار صدای پرواز هواپیما میاد. یکم عجیبه!
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 24 مهر 1401 02:17
بازم صدای بوق و مردم :)
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 22 مهر 1401 01:01
صدای بوق ماشینا و تیراندازی میاد.
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 20 مهر 1401 00:45
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 20 مهر 1401 00:37
-
لطفا یکم بالغانه تر
دوشنبه 18 مهر 1401 00:52
وقتی یکی میاد سر صحبت واسه آشنایی رو باهام باز میکنه و بهش میگم من برنامه مهاجرت دارم و دارم کارامو پیش میبرم، بعد اونم سریع برمیگرده میگه من مشکلی با مهاجرت ندارم و خوبه و فلان، من واقعا تعجب میکنم. مسیر مهاجرت خیییلی سخته. از همون اولش که هنوز تو ایرانی و تصمیم جدی میگیری و شروع میکنی مرحله به مرحله کاراتو پیش میبری...