-
این بار حس های خوب
جمعه 17 فروردین 1397 18:52
خوشحالم روزایی هست که میتونم زیبایی های زندگیمو ببینم. هنوز اونقدر روحیم خراب نشده که همه روزام تیره و تار باشه. همین که یکم استرسم کم میشه از اطرافم کلی حس قشنگ میگیرم. عاشق این هوام. صبح های دل انگیز، غروب های دل انگیز و شب های دل انگیزترررر این روزا میشه پنجره اتاقو باز گذاشت و هوای مطبوع داشت. میشه آواز قشنگ پرنده...
-
این حس و حال مزخرف
چهارشنبه 15 فروردین 1397 00:31
نمیخوام اینجا زار بزنم و ناله کنم اما کاش بتونم به این حالت های افسردگی بعد از بیدار شدنم از خواب غلبه کنم. اینکه وقتی بیدار میشی حس چندان خوبی نداشته باشی شاید طبیعی باشه ولی وقتی این حس طولانی میشه و چند ساعت یا حتی کل روز آدمو از کار میندازه یه جوریه!! صبح از خواب بیدار میشم و منتظرم که بعدازظهر بشه و بخوابم و یکم...
-
همه چی اجباریه حتی لبخند زدن
دوشنبه 6 فروردین 1397 20:47
به ضرس قاطع میگم زندگی مزخرفیه و حالم از خودم و این زندگی بهم میخوره..
-
از مصیبت های عید
شنبه 4 فروردین 1397 20:51
فردا شب قراره مهمون بیاد خونمون. عموها و عمه ها و احتمالا مامان بزرگ و بابابزرگ.. خداروشکر هیچکدوم نمیدونن من کنکور دارم. ولی از طرفی باید کل مدت مهمونی پیششون باشم. حالا اگه دخترعمم باشه سعی میکنم سریعتر با اون فرار کنم و بیایم تو اتاق که هر دو از این آدما خلاص شیم. هیچکدوم دل خوشی از این جماعت نداریم نه اینکه آدمای...
-
پراکنده گویی
یکشنبه 27 اسفند 1396 21:46
خیلی حرف واسه نوشتن داشتم این مدت ولی حال و حوصله نوشتن نبود. الانم دیگه دقیقا یادم نمیاد چه چیزایی میخواستم بنویسم. ولی از اونجایی که دوست دارم بنویسم پراکنده هر چی به ذهنم بیاد میگم! 1) نمیدونم تا حالا اینجا راجب روند کلاس موسیقیم چیزی گفتم یا نه! حدود 7 سال پیش یعنی زمانی که منتظر ورود به اول دبیرستان بودم گیتارو...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 10 اسفند 1396 17:15
واقعا همین الان دلم میخواد مادرم و داییم و زنداییم و اون پسر بچه عر عروشونو با دستام خفه کنم
-
گیتار جدید
شنبه 21 بهمن 1396 10:50
بالاخره چند روز پیش خواهرک گیتار خرید. چه صداااییی!! آدم حال میکنه! تازه مدل های بالاتر هم داشتن. موندم اونا چی بودن!! گیتار من تقریبا مال 8-9 سال پیشه!! کارآموزیه ولی چوب خوبی داره و الان دیگه با این چوب تو بازار نیست. یادمه اون موقع 100 تومن خریده بودمش. حالا خواهرم که رفته بود گیتارشو بخره، مال منم قیمت کرد، گفتن...
-
تو زمستون تاپ میپوشن!!!
چهارشنبه 18 بهمن 1396 11:01
خب آخه چرا؟! والا من ادعای مصرف بهینه و صرفه جویی و این چیزا ندارم. به هر حال دارم زندگی خودمو میبینم. با اینکه سعی میکنم رعایت کنم ولی بازم یه جاهایی میدونم درست مصرف نمیکنم. ولی واقعا اینکه تو زمستون تاپ بپوشی و از اونور شعله بخاری رو تا آخر زیاد کنی یا تو تابستون دمای خونه رو تا اونجا که کولر بیچاره توان داره و...
-
تنبل کی بودم من؟؟!!
جمعه 13 بهمن 1396 11:43
خدا همه بندگانشو از تنبلی دور نگه داره! الهی آمین! + من بنده ای هستم که حتی لباس زیرمم خواهر و مادرم برام میخرن!!! و تازه وقتی لباس واسم کوچیک یا بزرگه بهشون پس میدم و میفرمایم که برین اینو عوض کنین + خدا من رو هم محفوظ بداره!!
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 2 بهمن 1396 21:25
دوست دارم زمان زودتر بگذره ولی از اومدن عید و دیدن فک و فامیل غیر قابل تحمل حالم بهم میخوره! کاش عید نشه. امیدوارم هیچکدوم از اعضای فامیلو نبینم. لعنتی بخاطر کنکور مسافرتم نمیتونیم بریم :/
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 26 دی 1396 07:30
لعنت به آنفلوآنزا :) همین 3 هفته پیش موقع اسباب کشی سرما خوردم. دوباره این چند روز مریض شدم ولی با شدت بیشتر. دمار از روزگارم درآورده. واقعا اونایی که بیماری های خیلی بدی دارن و درمانشون مدت زیادی طول میکشه و سخت و سنگینه، چه تحملی دارن! امیدوارم همتون همیشه سلامت باشین :)
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 24 دی 1396 23:23
به نظرتون چرا مرد ها و زن ها ازدواج میکنن؟؟!! اونم تو وضعیت ناجور این دوره!!!
-
شلوار!
چهارشنبه 20 دی 1396 16:23
چه حالی میده خودت وقت نداشته باشی بری خرید و خواهرت بره واست شلوار بخره. بخصوص وقتی به اندازه یه بشکه چاق شدی و غصت میگیره که چطور باید شلوارها رو امتحان کنی. بی دردسر دو تا شلوار خوشگل گیرم اومد. تنبل کی بودم من؟! + تابستون دمار از روزگارم در میاد تا برگردم به وزن قبلی. لعنت به کنکور
-
خونه قدیمی ، خونه جدید
سهشنبه 19 دی 1396 23:29
چند روزه میخوام بیام و بنویسم ولی همش دست دست میکردم. دیگه امشب تنبلی رو کنار گذاشتم. خب ما تقریبا 2 سال و نیمه که داریم خونه میسازیم. بالاخره دو هفته پیش، دوشنبه 4 دی اولین شبو تو خونه جدید گذروندیم. چون من درس داشتم اسباب کشی طی چند روز کم کم انجام شد. یکی یکی وسایلو میبردن و میچیدن و وسایل جدید هم چیده شدن و آخرین...
-
تو
شنبه 9 دی 1396 08:55
افسوس ها، پشیمانی ها، جدایی ها و سازش هایی هست که زخمشان هیچ وقت التیام نمی یابد، هیچ وقت درست نمی شود، هیچ وقت، می فهمی؟ حتی آن دنیا... *دوستش داشتم _ آنا گاوالدا*
-
سناتور
شنبه 2 دی 1396 22:46
عاقا من سر جمع 6 ماه سیگار کشیدم که تقریبا ماه به ماه مصرفم داشت بیشتر میشد! آخرشم خودم کنار نذاشتم، مجبور شدم بیخیال شم!! الان تقریبا 6 ماه از کنار گذشتنش میگذره. طبیعیه که با 6 ماه سیگار کشیدن کسی وابستگی جسمی پیدا نمیکنه ولی وابستگی روانی چراااا.. هنوز گاهی دلم میخواد بکشم بخصوص سناتور.. دلم براش لک زده :(( آخه این...
-
آی ام الگو :))
سهشنبه 28 آذر 1396 00:13
و من امشب فهمیدم الگوی یه نفرم!! اونم تو پشتکار و اراده!!! الان میزان ذوق مرگیمو باید چطور عنوان کنم؟؟؟؟!!!! و البته از خودم خجالت کشیدم که چقدر تنبلی میکنم درحالی که یه نفر فکر میکنه من خیلی پر تلاشم!! بعضیا خیلی خالصانه و ساده حرف دلشونو بهت میگن و کلییی بهت انرژی مثبت میدن. چقدر این آدما دوست داشتنی و کمیابن....
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 23 آذر 1396 12:17
خب میتونم بشینم تا فردا براتون از روزای مزخرف و زندگی اجباریم بگم ولی بهتره فعلا به حیات وحش و فضا(نجوم) فکر کنیم که واقعا دو خلقت هیجان انگیز این جهان هستن :)))
-
دیابت
پنجشنبه 16 آذر 1396 09:45
من هم از طرف مادری و هم از طرف پدری زمینه ژنتیکی دیابت دارم. مادر بزرگ هام و عمه هام و پدرم دیابت دارن البته نه خیلی شدید و دردسر ساز ولی قرص میخورن و مراقب رژیم غذاییشون هستن. یکی از عمه هام مرتب ورزش میکنه و بابامم هر وقت فرصتش پیش میاد میره میدوئه یا دوچرخه سواری میکنه. این وسط من یک عدد قاتل شیرینی جات هستم که...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 15 آذر 1396 22:40
پدر و مادر بودن سخت ترین و مزخرف ترین کار دنیاست. واقعا خوشحالم که مجردم و خداروشکر همسر و بچه ای در کار نیست. زندگی کردن تو این دنیا به اندازه کافی و حتی بیشتر از اندازه کافی سخت و ترسناک هست. دیگه اگه ازدواج کرده باشی و مادر یا پدر هم باشی واقعا رنج آوره. امیدوارم قبل از اینکه مجبور به ازدواج بشم، بمیرم. اگه خدا و...
-
خوابم میاد :(
یکشنبه 12 آذر 1396 08:32
کاش آدما هم میتونستن به خواب زمستونی برن. چقدر لذت بخش میشد!!
-
از این شانسا داریم ما :))
یکشنبه 28 آبان 1396 10:46
مثلا دو تا کلاس پشت سر هم داشته باشی و از اونجایی که تعطیلی واسه کنکوری جماعت بی معنیه باید بری ولی دقیقا وقتی که میخوای آماده شی هر دو تا کنسل شن و بیفتن واسه فردا. چه حس خوبیییی :))))
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 15 آبان 1396 19:54
کاش من اینقدر شخصیت مضطربی نداشتم کاش منم میتونستم مثل بعضیا آروم باشم و بیخیال زندگی کنم از تک تک روزای آینده میترسم.. فقط بحث درس و کنکور نیست. بابت همه چی نگرانم. کاش میشد همین جا زندگی تموم شه. من بیچاره نه راه پس دارم و نه جرات پیش رفتن. گیر افتادم وسط یه زندگی اجباری و همش دارم دست و پا میزنم.. از خودم و زندگی...
-
خنده های دسته جمعی
جمعه 12 آبان 1396 18:16
دلم شادی میخواد.. یه شادی باحال و بزرگ نه خندیدن با یه فیلم طنز نه یه دورهمی ساده با خونواده یا دوستام نه جشن تولد یا عروسی یه چیزی بزرگ تر از این حرفا.. یه چیزی تو مایه های یه جشن ملی آره دلم میخواد همه مردم کنار هم بریم تو خیابونا و شادی کنیم.. ساز و آواز و شور و هیاهو و خنده های دسته جمعی..
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 8 آبان 1396 18:34
از وقتی خواهرم گیتارو در طول هفته واسه تمرین میبره مدرسه و فقط آخر هفته میاره، من مجبورم تو یه روز کل تمرینمو انجام بدم و نتیجه اینکه سر انگشتام کبوده و درد میکنه از دست این ته تغاریا
-
علت فوت
شنبه 29 مهر 1396 22:50
فکر کنم آخرش رو سنگ قبرم بنویسن : علت فوت : خفگی در اثر استرس زیاد :|
-
لوس
جمعه 28 مهر 1396 21:57
هیچکسم نداریم خودمونو واسش لوس کنیم، یکم نازمونو بکشه :(( لیلی جان که اصلا هیچی.. تقریبا ارتباطی در کار نیست. خودمونو مسخره کردیم انگار. البته تقصیر منه.
-
من خیلی تنبلم :(
جمعه 28 مهر 1396 21:14
امروز یه کلمه هم درس نخوندم :(( خدایا اگه هستی بی زحمت منو به راه راست هدایت کن. اندکی عقل و اراده.. فقط اندکی
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 25 مهر 1396 21:33
- خوشحالم که پسر نیستم. مرد بودن خیلی سخته و حتی ترسناک :( - خوشحالم که یه خواهر دارم. اگه نبود یه روزایی هیییچ همدمی نداشتم :)
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 25 مهر 1396 16:38
زندگی یعنی تهوع حتی اگه خواب باشم از خواب میپرم و صحبتای خونواده رو راجع به خودم میشنوم!! یعنی امکان نداره اونا قایمکی راجع به من صحبت کنن و من نشنوم!! ! از همه چی حالم بهم میخوره. اول از خودم بعدش از زندگیم.