گاه نوشت های یک «گم شده»

Bienvenue dans ma réalité

گاه نوشت های یک «گم شده»

Bienvenue dans ma réalité

شروع کردم به تمیز کردن خونه واسه سال جدید. حالا در حد خونه تکونی که نه، ولی خب یکم جاهای بیشتری رو نسبت به حالت معمول تمیز میکنم

سوالی که دارم اینه که اون موقعی که آهنگ به راحتی امروز تو زندگی مردم وجود نداشت، چطوری خونه زندگیشونو تمیز میکردن؟!

حس تعریف کردن قضیه اون شب پرید خلاصش اینه که از یه آهنگ شروع شد و یاد یکی از آدمای قدیمی زندگیم افتادم که چند سالی هست ازش بی خبرم. رفتم دنبالش بگردم اتفاقی دیدم یکی دیگه بهم پیام داده بوده حدود یه هفته پیش. این وسط عکسای جدید از یه نفر دیگه رو هم دیدم و فکر کنم مهاجرت کرده ترکیه. خلاصه که یه زنجیره ای از آدمای قدیمی بود و نفر اول هم یافت نشد که نشد.

چه شبی شد امشب. فردا حال داشتم میام میگم.

scar

‏- کیف بَنَیت نفسک؟
‏- جرحاً علی جرح!


- چگونه خودت را ساختی؟
‏- زخم بر زخم!



#محمود_درویش

باید ثبت کنم که عشق پراکنی های خونوادم همچنان ادامه داره و این بار از طرف مامانه. واقعیتش از حرفایی که برام نوشت، اول از هر چیزی شوکه ام. و بعدش خوشحاااال.

حس میکنم تموم این سالها خودم، خودمو از عشق و خردی که این زن و مرد دارن، محروم کردم. الان یهو انگار پنجره جدیدی وسط زندگیم وا شده و خیییلی بابتش خوشحالم.

دفتر برنامه ریزیم جلوم بازه و آسمون یه رعد و برقای خیلی قشنگی میزنه و یه جریانی تو بدنمه که نمیتونم توضیحش بدم. فقط حس میکنم وسط یه زندگی کاملم که چند روزه کلی اتفاق قشنگ داره نشونم میده. آدمای زندگی من محدودن ولی هر کدوم به شکل خودشون عالین. با همه بالا و پایینا، تو مسیر خوبیم و تغییرات مفیدی درونم داره اتفاق میفته که به عینه تاثیرشو تو محیط اطرافم دارم میبینم. خلاصه که راضیم از این لحظه :)))