گاه نوشت های یک «گم شده»

Bienvenue dans ma réalité

گاه نوشت های یک «گم شده»

Bienvenue dans ma réalité

دوستان وقتی خونه فامیل میرین حموم، بعدش حتما لباس زیرتونو از تو حموم بردارین.

من همیشه لباس زیرامو خودم تو حموم میشورم. حالا دیروز که رسیدم خونه دخترعمم، رفتم دوش گرفتم و یه جفت لباس زیرمو شستم. من و دخترعمم خیلی صمیمی هستیم. از اونجایی که مردی هم تو خونه نبود من با خیال راحت لباسا رو گذاشتم رو شوفاژ حموم که خشک بشن و امروزم یادم نبود برشون دارم. حالا دخترعمم غروب کار داشت رفت بیرون و منم رفتم خونه عمم. از شانس من، آب خونه عمم اینا قطع بود و پسر عمم هم میخواست بره حموم. گفت پس میرم خونه ز (دخترعمم) دوش میگیرم. تا اینو گفت یادم افتاد لباس زیر من اونجاست. حالا نه میتونستم به این پسر بگم نرو، نه میتونستم خودمم به یه بهانه ای باهاش بیام که لباسا رو بردارم. دیگه بنده خدا رفت و تموم مدت حموم لباس زیرای قرمز من جلوی تخم چشم این پسر بود. وقتی برگشت حس کردم اولش سختشه باهام چشم تو چشم شه من اصلا به روی خودم نیاوردم که حداقل فکر کنه مال خواهرشه. واسه دخترعمم که تعریف کردم گفت با اختلاف سایزی که من و تو داریم، مطمئنا تشخیص داده مال توئه فقط خداروشکر از من کوچیکتره و واسه من بچه به حساب میاد

نتیجه اخلاقی اینکه همیشه احتمال بدین که پای مردی به خانه باز خواهد شد!

برای اولین بار دارم دعوا به زبان ترکی به صورت زنده میشنوم. چیز جدید و غریبیه برام البته ترسناک هم هست.

چرا امروز همه فکر میکنن من دخترخالشونم؟!! خدا به خیر کنه -_-

دلم واسه خونه خودم و سبک زندگی دانشجوییم تنگ شده. اینقدر قبل اومدن، خونه رو تمیز کرده بودم که همش دوس دارم برگردم اونجا.

صبح رفتم آزمایش خون دادم. به اندازه یه گاو ازم خون گرفتن. منم فشارم افتاد حالم بد شد و یه وضعی. مرحله دوم آزمایشم نتونستم انجام بدم. جاتون خالی اومدم نشستم تو ماشین هر چقدر دلم خواست بهشون فحش دادم. حالا درسته تو روشون نباید فحش داد، ولی پشت سرشون که دیگه میشه. یه پزشک بیشعور هم داشتن که حتی آداب صحبت کردنو بلد نبود.