درسته که الان با اینکه تو خونه نشستم ولی دستا و دماغم داره از سرما یخ میزنه از بسسس که یهو هوا بارونی و بادی و سرررد شد، ولی من چشمم به بهاره. به اون روزایی که میشه پنجره رو باز کرد. اون روزایی که نه شوفاژ لازم داره نه کولر. هوای معتدل طبیعی. روزایی که نورش زیاده و انرژی آدم بیشتر از نوره. چشم و دلم منتظر تاپ و شلوارکای سکسی و پیراهنای گل گلیه :)))
شروع کردم به تمیز کردن خونه واسه سال جدید. حالا در حد خونه تکونی که نه، ولی خب یکم جاهای بیشتری رو نسبت به حالت معمول تمیز میکنم
سوالی که دارم اینه که اون موقعی که آهنگ به راحتی امروز تو زندگی مردم وجود نداشت، چطوری خونه زندگیشونو تمیز میکردن؟!
حس تعریف کردن قضیه اون شب پرید
خلاصش اینه که از یه آهنگ شروع شد و یاد یکی از آدمای قدیمی زندگیم افتادم که چند سالی هست ازش بی خبرم. رفتم دنبالش بگردم اتفاقی دیدم یکی دیگه بهم پیام داده بوده حدود یه هفته پیش. این وسط عکسای جدید از یه نفر دیگه رو هم دیدم و فکر کنم مهاجرت کرده ترکیه. خلاصه که یه زنجیره ای از آدمای قدیمی بود و نفر اول هم یافت نشد که نشد.