-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 30 شهریور 1400 01:26
به خودم: اشکالی نداره اگه یه سری چیزا رو میبینی و دلت میگیره. دفعات بعدی کم کم همه چی عادی میشه.
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 29 شهریور 1400 21:27
از اون شبای دلگیریه که خداروشکر میکنم خواهرم کنارمه. یه روزایی بود که سکوت این خونه رو دوست داشتم. ولی الان حس میکنم منو میخوره.
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 29 شهریور 1400 14:39
من اومدم شهر دانشگاهی. پام نرسیده به خونه در به در مخابرات شدم. باز اینترنتم مشکل پیدا کرده. این دفعه دیگه واقعا ریدن. فعلا هم درست نشده. فردا دوباره میرم ببینم چی میشه. خدا کنه همون فردا اوکی شه -_-
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 28 شهریور 1400 18:13
نمیدونم بخاطر هواست یا چی که از دیروز تا حالا عرق سرد میشینه رو تنم!
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 28 شهریور 1400 13:14
فردا قراره با خواهرم برم شهر دانشگاهی. هفته آخر شهریوره و دلش میخواد استراحت کنه و خیلی وقته میگه میخوام باهات بیام خونت با هم باشیم. دیگه این هفته بهترین فرصته. آخر هفته هم مامان و بابا میرن تهران. هی دارم فکر میکنم چطوری از این تایم که مامان بابا هم دورن استفاده بهینه کنم؟ اگه خواهرم نبود که قطعا برنامه میکردم با...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 28 شهریور 1400 03:54
الان داشتم پستامو تو اینستا نگاه میکردم و کامنتا رو میخوندم. اولا تعجب کردم که با چه آدمایی ارتباط داشتم یه زمانی و چقدرم صمیمی بودیم و الان دیگه پست و استوری همدیگه رو هم شاید یادمون بره ببینیم. دوما کامنت کسی رو دیدم که اصلا فکرشو نمیکردم ببینم. یادمه سال ۹۵ که کرج ژنتیک میخوندم یکی رو تو پیجم داشتم که چندهزار تایی...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 28 شهریور 1400 03:04
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 28 شهریور 1400 01:39
بالاخره امشب قضیه تموم شدن رابطم با یار رو به خونوادم گفتم و یار رسما تبدیل شد به یار سابق. گفتنش اصلا برام آسون نبود. از مشاورم کمک گرفتم که چی بگم و چطور بگم که بهتر باشه. درنهایت امشب از فرصت استفاده کردم و یه توضیح کوتاهی براشون دادم و خودمو راحت کردم. دوست نداشتم خیلی وارد جزئیات مسائل رابطم بشم و پدر و مادرمم...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 27 شهریور 1400 14:37
به نظرتون بعضیا واقعا نمیفهمن یا خودشونو میزنن به نفهمی؟ یه دوست گرامی ای هستن کلا وقتی به مشکل میخورن یاد بنده میفتن. عزیزم وقتی تماس میگیری جواب نمیدم و بعدشم خودم پیگیر تماست نمیشم، یعنی نمیخوام صدای مبارکتو بشنوم. دیگه چرا پیام میفرستی؟ مزاحمی گلم. رفع زحمت کن.
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 26 شهریور 1400 14:40
امروز داشتم با خواهرم صحبت میکردم متوجه شدم از اسفند ۹۷ تا همین یکی دو هفته پیش به طور مداوم رل داشتم. قبل از اونم رل داشتم ولی خب با فاصله نسبتا طولانی از هم بودن و اینکه از ۹۷ شکل روابطم تغییر کرد. خدایی چطوری الان سینگلم؟ ماشالله به این اراده + حالا واقعیتش بخاطر اراده نیست. هم خسته ام هم حس میکنم رابطه واسم مضره...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 26 شهریور 1400 01:18
چند وقتی بود به کسی "شب بخیر" نگفته بودم. امشب با گفتنش یاد یه سری خاطرات افتادم. به همین سادگی و به همین غم انگیزی :)
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 25 شهریور 1400 16:02
تو دور دورای این 2 روز، یه بارشو رفتیم جنگل. دوست پسر دوستم یه جایی رو بلد بود که هر دوشون خیلی تعریفشو میکردن گفتن بریم اونجا. عاقا یه قسمتی از مسیر ما چنان داشتیم عمودی تو جنگل پیش میرفتیم که من حس کردم بز کوهی ام ولی نگم براتون از لحظه ای که رسیدیم. یه جای دنجی بود که نه هیچ کی اون اطراف بود نه هیچ دیدی داشت. منظره...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 25 شهریور 1400 11:11
خب ۲۴ ساعت از واکسن گذشته و بدنم هیچ عوارضی نشون نداده. فقط یکم بازوم درد میکنه. دیشبم یکم نگران بودم بخوابم تو خواب لخته ای چیزی بکنم به رحمت الهی برم بعد گفتم حداقل بعد از خوش گذرونی میمیرم. خیلیم بد نیست ولی دیگه نمردم.
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 24 شهریور 1400 12:10
خب واکسنم زدم. حالا نشستم تو یه دستم یخه، تو یه دستم آب ولی زدنش درد داشت. اسپوتنیک درد نداشت.
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 23 شهریور 1400 22:41
باورم نمیشه تو سکوت و آرامش رو تختم دراز کشیدم :) صدا گوشامو اذیت میکنه و نور چشمامو میزنه. در نظر بگیرین من یه آدم درونگرایی هستم که ۱ سال و نیمه تو قرنطینه کروناست. بعد یهو افتادم بین چندتا آدم که در واقع فقط با یکیشون آشنایی کامل داشتم و بقیه تقریبا غریبه بودن. این آشنای منم که کلا باید صدای آهنگش بالا باشه. حالا...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 23 شهریور 1400 21:55
خب راند دوم غلط هیجان انگیز هم به پایان رسید. البته به اندازه اولی حال نداد ولی بازم خوش گذشت و راضیم :)) ولی دیگه باتریم ته کشیده. تو ۴۸ ساعت گذشته سر جمع فکر کنم ۷_۸ ساعت خوابیدم و رسما دارم پاره میشم. فردا هم احتمالا میرم اون دز دوم لعنتی رو میزنم. الان فقط دلم یه شکم پر از غذا و یه خواب طولانی میخواد. یه نفرم بی...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 23 شهریور 1400 06:11
ساعت ۵ صبح، شهر چهره دیگه ای داره که تا به این سن ندیده بودم. پشمام
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 23 شهریور 1400 03:57
ولی در حال حاضر تو وضعیت awkward ای گیر کردم و منتظر غریق نجاتم
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 23 شهریور 1400 03:41
خب اولین غلط هیجان انگیز زندگیمو کردم. جاتون خالی داره خوش میگذره اگه تو حالت عادی بود قطعا به چنین کاری نه میگفتم ولی از اونجایی که میخوام یکم تغییر بدم سبک زندگیمو، قبول کردم و فعلا که راضیم. به آدرنالینش می ارزید.
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 22 شهریور 1400 05:12
دارن اذان میگن. خیلی وقت بود صدای اذانو تو این زمان از روز نشنیده بودم. گرچه بی اعتقادم بهش ولی خاطره برانگیزه.
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 22 شهریور 1400 04:20
اینقد بیدار موندم که گشنم شده. اه
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 22 شهریور 1400 03:26
حالا که دارم فکر میکنم میبینم با سرعت خیلی زیادی دارم به ۳۰ سالگی نزدیک میشم و هنوز خیلی کار نکرده دارم. من دلم نمیخواد ۳۰ سالم بشه. حتی متناسب با سنم هم حساب کنم هنوز به هیچی نرسیدم و خیلی عقبم. نه مدرک درست حسابی دارم. نه کار خفنی کردم تو زندگیم. نه حتی یه تفریح باحال داشتم. یعنی من با اون زنی که میخوام باشم فرسنگ...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 22 شهریور 1400 03:10
کلا به چند سال اخیر زندگیم نگاه میکنم میبینم زندگیم تو اکثر روزاش خیلی برام یکنواخت بوده. زود خسته میشم و حوصلم سر میره. از وقتی کرونا شد که دیگه بدتر. نمیشد تکون خورد از تو خونه. به جایی رسید که من درونگرایی که حوصله آدما و شلوغی رو نداشتم، الان دلم فقط آدمیزاد میخواد. یه عالمه آدمیزاد. دلم آدمای جدید از دنیاهای جدید...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 22 شهریور 1400 02:48
تو فکر گوشی جدیدم. قیمتا همه فضایی :) ایشالله به عنوان هدیه تولد از پدر مادرم میگیرم حالا فکر نکنین خونوادم هر سال از این کادوها به من میدنا. از این خبرا نیست نمیخواستم بخرم چون فکر میکردم شاید تا یکی دو سال دیگه ایران نباشم و یه دفعه گوشی جدیدو از کشور مقصد میخرم. ولی خب برنامم تغییر کرده و فکر نمیکنم در عرض یکی دو...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 21 شهریور 1400 02:04
مردم کشورای دیگه همه واکسینه شدن و دارن راحت تو خیابونا میچرخن و سفر میرن، اونوقت مسئول های بی مسئولیت احمق ما حتی نتونستن یه دز دوم اسپوتنیک واسه ۴تا دانشجو فراهم کنن و عین موش آزمایشگاهی دارن با ما برخورد میکنن و میگن برین به جاش آسترازنکا بزنین!! به همین راحتی جون و سلامتیمونو بذاریم کف دستمون و بریم واکسنی رو...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 20 شهریور 1400 18:58
حوصلم سر رفتههههه
-
مار گزیده
شنبه 20 شهریور 1400 02:58
دارم فکر میکنم آدما چطور میتونن از یه ازدواج چند ساله بیرون بیان و جدا بشن و دوباره چند سال بعدش ازدواج کنن؟! واقعا چطور میتونن؟ من حس میکنم دیگه نمیتونم به هیچکس اعتماد کنم. شاید چون تازه ضربه خوردم اینطوریم ولی میدونم که دیگه به این راحتیا به کسی اعتماد نمیکنم. و بازم برام عجیبه که چطور میشه از بهم خوردن یه رابطه...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 19 شهریور 1400 01:52
عجب هوایی شده. خدایا همیشه هوا رو این مدلی نگه دار. یا از این خنک ترش کن. خلاصه گرمش نکن دیگه. مشکلت با ما چیه؟
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 19 شهریور 1400 01:32
بالاخره پام به خونه رسید. داشتم از شدت کمبود خلوت و تنهایی و سریال میمردم که سریعا شروع به جبران کردم :)
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 18 شهریور 1400 03:43
امروز استوری یکی از دوستامو دیدم از شهر دانشگاهی. هواش بارونی بود و بعضی از درختا زرد و قرمز شده بودن. تعجب کردم اونجا چه زود پاییز اومده. دلم میخواد زودتر برم اونجا و دوستامم باشن و دور هم باشیم. دلم واسه کافه های شهر تنگ شده. بریم دوباره جمع شیم دور هم بگیم بخندیم یکم. دلم هوای سرد میخواد و لباسای گرم. بماند که بعد...