گاه نوشت های یک «گم شده»

Bienvenue dans ma réalité

گاه نوشت های یک «گم شده»

Bienvenue dans ma réalité

خیییلی وقت بود از چتر استفاده نکرده بودم. عجب صبحی شد

چنان باد و بارونیه که حقیقتا آدم دلش میخواد تو خیابون باشه، نه تو تخت.

یک ساعته یه استرس وحشتناکی افتاده تو جونم. یهو شروع شد و الانم نشستم رو صندلی اصلا نمیدونم چی کار کنم. باید ۶ بیدار شم. با این استرس هم خوابم نمیبره. دیگه موقع انجام کاری هم نیست دیر وقته.

بخاطر چیه؟!

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

الان متوجه شدم یه سری جمله ها رو تو یه آهنگ فرانسوی مورد علاقم کاملا میفهمم. یعنی میتونم جمله رو به صورت کامل تشخیص بدم بدون اینکه متنو حفظ باشم از قبل. حس خوبی داشت :) شبیه بچه ایم که تازه داره یاد میگیره راه بره.




+سرعت حرف زدن فرانسوی ها از انگلیسی ها خیلی بیشتره. نصف کلمه ها رو میخورن -_- درنتیحه با انگلیسی مقایسه نکنین