گاه نوشت های یک «گم شده»

Bienvenue dans ma réalité

گاه نوشت های یک «گم شده»

Bienvenue dans ma réalité

پاییز، فصل خرمالو :)

خیییلی وقت بود از چتر استفاده نکرده بودم. عجب صبحی شد

چنان باد و بارونیه که حقیقتا آدم دلش میخواد تو خیابون باشه، نه تو تخت.

یک ساعته یه استرس وحشتناکی افتاده تو جونم. یهو شروع شد و الانم نشستم رو صندلی اصلا نمیدونم چی کار کنم. باید ۶ بیدار شم. با این استرس هم خوابم نمیبره. دیگه موقع انجام کاری هم نیست دیر وقته.

بخاطر چیه؟!

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.