گاه نوشت های یک «گم شده»

Bienvenue dans ma réalité

گاه نوشت های یک «گم شده»

Bienvenue dans ma réalité

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

من pet میخوام

من pet میخوام

من pet میخوام

من pet میخوام

من pet میخوام

...

خدا به داد بقیه روز برسه.

بعد مدتها یه دعوای آنچنانی با خونوادم کردم. در واقع با مامانم بود که بابامم خودشو انداخت وسط. جالبه الان بابا بهش برخورده! بخاطر اینه که تا حالا چنین رفتار تندی از طرف من ندیده بود.

در کل هم دعوا بخاطر بی برنامه بودن مامان پیش اومد. از این اخلاقش متنفرم. واسه خودش پلن میچینه و همه برنامه های منو بهم میریزه. منم آبروم رفت اعصابم خرد شد یه بحث درست و حسابی باهاش کردم. شانس آوردیم پشت تلفن بود. تا اطلاع ثانوی هم نه بهشون زنگ میزنم نه جواب تلفنشونو میدم. بابا میخواد با من لج کنه ولی حواسش نیست که من لجوج بودنو از خودش به ارث بردم.

شاید باورتون نشه ولی یهو عکس خودمو تو اکسپلور اینستا دیدم پشم و پیلم ریخت. 

واسه تولدم که رفته بودم موهامو بافته بودم ازم عکس گرفته بود. من بعد یه مدت دیگه پیجشونو آنفالو کردم زیاد به کارم نمیومد. الان یهو دیدم اون عکسو پست کرده اومده تو اکسپلورم. اوووه تولد من کی بود؟

حقیقتا فکر نمیکردم یه روزی تو اکسپلور اینستا بیام

با سر رفتن حوصله چه باید کرد؟ -_-