گاه نوشت های یک «گم شده»

Bienvenue dans ma réalité

گاه نوشت های یک «گم شده»

Bienvenue dans ma réalité

وقتی یه ارتباط (فرقی نمیکنه چه نوع ارتباطی) تموم میشه، اتفاق بد تموم شدن اون ارتباط نیست چون اکثر اوقات اون رابطه مناسب شما نبوده که تموم شده. اتفاق دردناک اینه که شما تازه بعد از تموم شدنشه که متوجه یه سری کارا، رفتارا و حرفای ناخوشایند طرف مقابل میشین. چیزایی که وقتی تو ارتباط بودین هم جلوی چشمتون بوده ولی ندیدین یا نخواستین ببینین. برای من ناراحت کنندست که چرا همون موقع که تو ارتباط  هستم این چیزا رو نمیبینم؟ باید قدرت تشخیصمو بالاتر ببرم.

رفتار نادرست با دلبر

امروز موقع برگشتن شدیدا دلم میخواست رو اون پل وایستم و سیگار بکشم. با بارون این یکی دو روز، رودخونه زیرش حسابی آب افتاده و دلبر شده. حیف که سیگار همراهم نبود.

قاتل با لب خندون و چاقو (آلت قتاله) تو یه دست و سر بریده همسر (دختر زیر 18 سال) تو یه دست دیگه اومده یه دوری تو کوچه زده و قتل افتخارآمیزش!! رو به مردم نشون داده و رفته. واقعا تو این مملکت چه خبره؟؟؟

WTF

خب من تا الان میدونستم که آدم open marriage نیستم ولی امشب واقعا مطمئن شدم. بین کتگوری های سکس من چیزای فانتزی مختلفی رو دیدم ولی تا حالا چیزی تا این حد برام زننده نبوده. امشب یه قسمت از یکی از سریالامو میدیدم و 2تا زن و شوهر بودن که تصمیم گرفتن این کارو انجام بدن. حتی نمیتونستم نگاه کنم :/ اینقد برام چندش بود که تمام مدت عضلاتم از شدت معذب بودن منقبض بود و هی چشمامو میبستم یا صدا رو قطع میکردم. یعنی اگه یه روزی ازدواج کنم و رابطه جنسیم با طرفم به مشکل بر بخوره، حاضرم حتی جدا بشم ولی هیچوقت چنین چیزی رو تجربه نکنم. البته به زندگی بقیه کاری ندارم. تصمیم خودشونه و به خودشون مربوطه ولی تو مغز من یکی جا نمیشه حقیقتا. فکر کن پارتنرتو با یکی دیگه شریک شی :| فکر کنم میتونم تو اون لحظه هر کسی که به پارتنرم دست میزنه رو خفه کنم (چه زن باشه چه مرد). اونی که به خودمم دست بزنه رو هم یه فصل کتک میزنم (بازم چه زن باشه چه مرد). اه

اوصیکم

به نام خدا

مثل من غذا نخورید. چون وسط باشگاه فشارتون میفته و آبروتون پیش عالم و آدم میره. کلاسم بهم میریزید.

خدانگهدار