گاه نوشت های یک «گم شده»

Bienvenue dans ma réalité

گاه نوشت های یک «گم شده»

Bienvenue dans ma réalité

پناه بر خدا از اندام یه سری از هم جنسان عزیز. چقدر جذاب آخه لعنتی؟ -_-

من این سفرو اومدم چون یکی از عزیزام تو شرایط سختیه و میخوام کنارش باشم یکم حالش عوض شه ولی جدای از این قضیه، وقتی منو دید گفت تو چه لاغر شدیییی! در اون لحظه بنده مثل خر تی تاب خورده ذوق کردم

سفری با سوزش چشم

۳ خوابیدم

۶ بیدار شدم

۸ نشستم تو ماشین

الان تو جاده ام

و شدیدا دلم میخواد قر بدم ولی جلوی بقیه مسافرا نمیشه.

آرامش بخش

همه ما خواهیم مرد، ملانی، همه... همه روزی خواهیم مرد.

وقتی یه ارتباط (فرقی نمیکنه چه نوع ارتباطی) تموم میشه، اتفاق بد تموم شدن اون ارتباط نیست چون اکثر اوقات اون رابطه مناسب شما نبوده که تموم شده. اتفاق دردناک اینه که شما تازه بعد از تموم شدنشه که متوجه یه سری کارا، رفتارا و حرفای ناخوشایند طرف مقابل میشین. چیزایی که وقتی تو ارتباط بودین هم جلوی چشمتون بوده ولی ندیدین یا نخواستین ببینین. برای من ناراحت کنندست که چرا همون موقع که تو ارتباط  هستم این چیزا رو نمیبینم؟ باید قدرت تشخیصمو بالاتر ببرم.