گاه نوشت های یک «گم شده»

Bienvenue dans ma réalité

گاه نوشت های یک «گم شده»

Bienvenue dans ma réalité

یکی از چیزایی که تو مسیر زندگیم از دبیرستان تا الان یاد گرفتم و این چند روز باز مطمئن تر شدم اینه که خودخواهی چیز خوبیه. البته به اندازه. اگه به حد کافی (نه کمتر نه بیشتر) خودخواه باشین حال بهتری تو زندگی دارین، آسیب کمتری میبینین و بهتر از اتفاقات گذر میکنین. به اندازه کافی خودخواه باشین :)

یک دسته جذاب از آقایون، اونایی هستن که تو کتابفروشی کار میکنن و اطلاعات خوبی هم دارن. آدم دلش میخواد بشینه همش باهاشون حرف بزنه

فردا مامان و بابا دارن میان پیشم. امروز بعد کلاس رفتم بیرون واسه بابا کادو و شیرینی بگیرم. اینقدرررر شلوغ بود که گیج شده بودم. همه جا به شکل مسخره ای پر از چیزای قرمز واسه ولنتاین بود. چیزای عادی و دم دستی، کادوهای تکراری بدون اینکه ذره ای فکر و خلاقیت پشتشون باشه، خرس هایی که از هیکل من بزرگتر بودن!، خلاصه هر کی یه گوشه داشت عشق میفروخت!! با خودم فکر میکردم ملت چطوری روشون میشه این چیزا رو تو خیابون دستشون بگیرن؟! شایدم طبیعیه و من اشتباه فکر میکنم ولی به هر حال خیلی وضعیت مسخره ای به نظر میرسید. اگه میخواین هدیه بدین صرفا از روی اینستا کپی کاری نکنین دوستان

این وسط من گیج و سردرگم فقط دعا میکردم قبل اینکه یه ماشینی بهم بزنه و لهم کنه، کارامو بکنم و برگردم خونه. شیرینی سرا بیشتر شبیه میدون جنگ بود. حقیقتا تا حالا این شکلی خرید نکرده بودم. ولی از نتیجه راضیم

یعنی حاضرم الان کتک بخورم ولی پامو از خونه بیرون نذارم. کلاسمم آنلاین رفتم. نمیخوااااااام برم بیرون

من اگه خود آزار نیستم، پس چی ام؟

هر جلسه کلاس فرانسوی انرژی ای از من میگیره که اگه همین زمانو بخوام امتحان بدم اینقدر خسته نمیشم. باید جون کندن منو تو هر دقیقه از کلاس ببینین. وااااقعا خسته کنندست. یه وقتایی سر کلاس پیش خودم میگم پس کی تموم میشه؟ چرا دارم اینقدر کون خودمو پاره میکنم؟ مشکلم با انگلیسی چی بود که فرانسوی رو هم بهش اضافه کردم؟

حالا با این شرایط از الان دارم فکر میکنم زبان چهارمم قراره چی باشه؟!! بین اسپانیایی، آلمانی و ایتالیایی موندم کدومو انتخاب کنم!