برگشتیم سر خونه و زندگی خودمون.
فعلا تو مرحله خو گرفتن با تنهاییم. یه چند روزی چندتا آدم مداوم دور و برم بودن، بد عادت شدم
پناه بر خدا از اندام یه سری از هم جنسان عزیز. چقدر جذاب آخه لعنتی؟ -_-
من این سفرو اومدم چون یکی از عزیزام تو شرایط سختیه و میخوام کنارش باشم یکم حالش عوض شه ولی جدای از این قضیه، وقتی منو دید گفت تو چه لاغر شدیییی! در اون لحظه بنده مثل خر تی تاب خورده ذوق کردم
۳ خوابیدم
۶ بیدار شدم
۸ نشستم تو ماشین
الان تو جاده ام
و شدیدا دلم میخواد قر بدم ولی جلوی بقیه مسافرا نمیشه.
همه ما خواهیم مرد، ملانی، همه... همه روزی خواهیم مرد.