بالاخره امروز بعد از 2 روز تعطیلی رفتم کلاس و یکم آدم دیدم برگشتم!!
داشتم تو خونه میمردما.. هوف
جالبه زیاد اهل بیرون و شلوغی نیستم. ولی سکوت این دو روزم واقعا آزاردهنده بود. تعجب میکنم امسال مسجد نزدیک خونمون هیچ خبری نبود. یعنی چه اتفاقی افتاده؟؟!! 
خلاصه که خداروشکر تعطیلات تموم شد و مردم مجبور شدن دوباره اول صبح از خونه هاشون بیان بیرون درنتیجه صدای کوبیده شدن در حیاط و استارت ماشین و جیغ جیغ بچه ها و بوق سرویس ها و... که همانا همگی نشانه هایی از جریان زندگیست در شهر جاری شد.. بدانید و آگاه باشید
چه دلگیره امروز :(
از صبح تا حالا پرنده هم پر نمیزنه. تا حالا شهرو اینقد ساکت ندیده بودم. انگار مردم همه تو خونه هاشون خوابن.
پس عزاداری کی شروع میشه؟؟
من که جایی نمیرم ولی حداقل شهر از این مردگی درمیاد.
از بس همه جا ساکت و دلگیره یه کلمه هم درس نخوندم. اصلا حوصلم نمیگیره :(
امروز یهو هوا سرد شد.
یعنی این چند روز نسبت به قبل خنک شده بود ولی امروز یکم سرد شد. انگار جدی جدی پاییز اومده :))
یار منم همراه پاییز اومده!!!
سر کنکور و معرکه گیری..
درسا فرصت نمیده بیام و بنویسم از اتفاقات این مدت. اوضاع خوبه خداروشکر. امیدوارم همینطور خوب پیش بره و به نتیجه ای که میخوام برسم.
پاییز خوش بگذره :)
واقعا پدرها و مادرها چه دلی دارن بچه هاشون شهرای دور دانشگاه میرن. هر بار باید با وسایل حمل و نقل داغون مسافتای دورو برن و بیان.
تعجب میکنم مامان و بابای خودم چطوری تحمل میکردن من با اتوبوس رفت و آمد کنم اونم از جاده هراز!!! ( پرواز مستقیم از مازندران به کرج نداریم. حالا نکه هواپیماهاشون خیلی ایمنه :/ )
بابا امشب راه افتاد بره کرج و من دارم از نگرانی میمیرم. از غروب تا حالا نگرانم و این یکی دو ساعت آخرو که کلا نتونستم درس بخونم :| فکر کنم من دیگه زیادی حساسم.
از بس بهش سفارش کردم و آخرشم پیام دادم "رسیدی خبر بده" ، بهم پیام داده "باشه عزیزم نگران نباش"
یکی بیاد منو جمع کنه :(((
وااااقعا خوشحالم که دارم دوباره واسه کنکور میخونم.
وقتی فکرشو میکنم که باید تو این روزا وسایلمو جمع میکردم و برمیگشتم دانشگاه و خوابگاه غصم میگیره. با اینکه با دوری از خونواده و زندگی خوابگاهی مشکلی ندارم ولی بازم حس بدی بهم میده.
برای مرخصی این ترم اقدام کردم که موافقت نشد. منم گفتم کلا انصراف میدم 
حتی واسه انتخاب رشته سال بعدم هیچ تمایلی به تهران و بقیه شهرای بزرگ و دور ندارم بر خلاف انتخاب رشته قبلی. از الانم به خونوادم گفتم هر طور شده تو همین مازندران میمونم. البته که قبولی شهرای بزرگ هم سخته و حتی مازندرانم سخته ولی کلا امیدوارم شهرای بزرگ قبول نشم اما مازندران قبول شم 