گاه نوشت های یک «گم شده»

Bienvenue dans ma réalité

گاه نوشت های یک «گم شده»

Bienvenue dans ma réalité

وقتی امتحان دارین و اصلا هم آماده نیستین با دوستاتون برین فست فودی و فوتبال ببینین. خیلی حال میده

نه به امتحان فیزیو

دوتا هوا وحشتناک بیرون رفتن میطلبه.

یکی هوای بهاری بخصوص اردیبهشت ماه

یکی هوای پاییزی


یعنی دارم دق میکنم تو خونه ولی امتحان دارم مجبورمممم درس بخونم. لعنت به این درسا که نمیذارن یکم بدون نگرانی خوش باشیم :((


چی کار کنم؟!

دانشجو می شویم

این هفته۳شنبه تعطیل رسمیه. ۴شنبه هم که بین التعطیلینه. ما هم دیدیم همه از دانشگاه خستههه.. هیچی دیگه کل هفته رو کنسل کردیم برگشتیم خونه هامون. بعضی از استادا گفتن باید جبرانی بیاین. یکی که جبرانیشو برگزار کرد! عمومی ها هم گفتن غیبت میزنن که گفتیم با کمال میل


حالا موندم بعد از این ۱ هفته تعطیلی چطوری برگردم دانشگاه؟ احساس میکنم‌اصلا در توانم‌نیست

احساس میکنم ترجیح میدم کتک بخورم ولی فردا دانشگاه نرم. اصلااا حوصله و اعصابش نیست.

یه جوری دلتنگم و دارم دق میکنم که نمیتونم ابرازش کنم ولی با تک تک سلول هام حسش میکنم.

لعنت به دانشگاه که منو از دلخوشی هام دور کرده

من بدون موسیقی، بدون این کلاس، بدون این آدما میمیرم


اومدم کلاس گیتارم که دلتنگیم کم بشه اما حس میکنم مثل یه روحم. همه چیزو میبینم ولی هیچ نقشی ندارم.


حالا فهمیدم یکی دیگه از سازهای مورد علاقم که ۲ ساله دنبالشم هم آموزشگاه آورده.

چطوری تحمل کنم این دوری رو؟ دوری از خونوادم اینقدر منو اذیت نمیکنه که دوری از این فضا آزارم میده :(((((