گاه نوشت های یک «گم شده»

Bienvenue dans ma réalité

گاه نوشت های یک «گم شده»

Bienvenue dans ma réalité

وقتایی که غم زده ام یا استرس دارم، تو تخت سرمو میکنم تو اینستا و هر چیز چرتی که دم دستم بیاد میبینم، فقط برای اینکه یادم بره غم زده ام یا استرس دارم.

من امشب یه غم زده ام که یکم استرسم داره. تا سرمو از اینستا میکشم بیرون یادم میفته یار پیشم نیست و دوباره برمیگردم تو اینستا. خوابمم میاد و صبحم باید زودتر بیدار شم درس بخونم ولی چون نمیتونم گوشیو کنار بذارم، نمیتونم بخوابم متاسفانه :/

انقددددر دلم میخواست دیشب بیام اینجا چسناله کنم. به زووور جلوی خودمو گرفتم. 

خب دوباره یار رفت و تو این چار دیواری من موندم و حوضم.

مشخصه یار اومده پیشم و کیفیت زندگیم از صفر به صد رسیده و درنتیجه دیگه غر نمیزنم؟

خسته ام

نمیدونم چند وقته که اکثر شبای من یا چاشنی غم داره یا استرس ولی واقعا تا کی میشه اینطوری ادامه داد؟ روح و جسم یه آدم تا کجا کشش داره؟