گاه نوشت های یک «گم شده»

Bienvenue dans ma réalité

گاه نوشت های یک «گم شده»

Bienvenue dans ma réalité

یعنی از بس اینجا ناله کردم،‌ دیگه روم نمیشه بازم ناله کنم

ولی واقعا دوران امتحانات جز درس خوندن و ناله کردن چیزی به مغزم نمیرسه. معذورم!




+ تا یار پیشم بود، هوا هر روز آفتابی، از ۸ صبح نور میفتاد تو اتاق نمیتونستیم بخوابیم. ولی از وقتی یار رفته این آسمون نکبت یه سره ابریه. خدایی اگه ناله کردن نداره، پس چی داره؟ :/

وقتایی که غم زده ام یا استرس دارم، تو تخت سرمو میکنم تو اینستا و هر چیز چرتی که دم دستم بیاد میبینم، فقط برای اینکه یادم بره غم زده ام یا استرس دارم.

من امشب یه غم زده ام که یکم استرسم داره. تا سرمو از اینستا میکشم بیرون یادم میفته یار پیشم نیست و دوباره برمیگردم تو اینستا. خوابمم میاد و صبحم باید زودتر بیدار شم درس بخونم ولی چون نمیتونم گوشیو کنار بذارم، نمیتونم بخوابم متاسفانه :/

انقددددر دلم میخواست دیشب بیام اینجا چسناله کنم. به زووور جلوی خودمو گرفتم. 

خب دوباره یار رفت و تو این چار دیواری من موندم و حوضم.

مشخصه یار اومده پیشم و کیفیت زندگیم از صفر به صد رسیده و درنتیجه دیگه غر نمیزنم؟