گاه نوشت های یک «گم شده»

Bienvenue dans ma réalité

گاه نوشت های یک «گم شده»

Bienvenue dans ma réalité

فرانسوی یه جوری سخته که آدم آرزو میکنه کاش همه دنیا انگلیسی صحبت میکردن. چطوری آلمانی و چینی یاد میگیرین ایها الناس؟!

یه حسی شبیه مچاله شدن دارم ولی از داخل. حس میکنم اندام های داخلیم دارن پوستمو میکشن داخل ولی پوستم مقاومت میکنه. در عین حال دلم میخواد منفجر شم. دلم میخواد همه چیز بریزه بیرون و برای همیشه تموم شه. همه چیزایی که به نحوی به من مربوط میشن تموم شن.

کاش زندگی اینقدر سخت و پیچیده نبود.

حالم از گوشیم بهم میخوره. از دیدن تصویرای تکراری اینستا و تلگرام و واتساپ. از تک تک قیافه های تکراری کانتکتام.

میدونین یکی از بدترین چیزایی که بعد از بهم زدن یک رابطه عمیق اتفاق میفته چیه؟

اینکه مدت ها طول میکشه تا تنهایی طعم خوش سابقو پیدا کنه. حتی شاید هیچوقت مثل سابق نشه. این واسه کسی مثل من که عاشق تنهاییشه، میتونه رنج بزرگی باشه. اینکه همزمان هم یار زندگیمو  از دست بدم و هم تنهایی لذت بخشمو. تازه این یکی از بدترین چیزاست!