گاه نوشت های یک «گم شده»

Bienvenue dans ma réalité

گاه نوشت های یک «گم شده»

Bienvenue dans ma réalité

مردم کشورای دیگه همه واکسینه شدن و دارن راحت تو خیابونا میچرخن و سفر میرن، اونوقت مسئول های بی مسئولیت احمق ما حتی نتونستن یه دز دوم اسپوتنیک واسه ۴تا دانشجو فراهم کنن و عین موش آزمایشگاهی دارن با ما برخورد میکنن و میگن برین به جاش آسترازنکا بزنین!! به همین راحتی جون و سلامتیمونو بذاریم کف دستمون و بریم واکسنی رو بزنیم که اصلا واسه جوونا ممنوع شده بخصوص زنای جوون. خب شما که عرضه نداشتین دز دوم تهیه کنین چرا دز اول اسپوتنیک به ما بدبختا زدین که اینطوری بشه؟؟

آه خدایا هر بار یادم میاد باید برم آسترازنکا بزنم از عصبانیت میخوام منفجر شم.

حوصلم سر رفتههههه

مار گزیده

دارم فکر میکنم آدما چطور میتونن از یه ازدواج چند ساله بیرون بیان و جدا بشن و دوباره چند سال بعدش ازدواج کنن؟! واقعا چطور میتونن؟

من حس میکنم دیگه نمیتونم به هیچکس اعتماد کنم. شاید چون تازه ضربه خوردم اینطوریم ولی میدونم که دیگه به این راحتیا به کسی اعتماد نمیکنم. و بازم برام عجیبه که چطور میشه از بهم خوردن یه رابطه چند ساله جون سالم به در برد و دوباره وارد یه رابطه جدید شد!

عجب هوایی شده. خدایا همیشه هوا رو این مدلی نگه دار. یا از این خنک ترش کن. خلاصه گرمش نکن دیگه. مشکلت با ما چیه؟

بالاخره پام به خونه رسید. داشتم از شدت کمبود خلوت و تنهایی و سریال میمردم که سریعا شروع به جبران کردم :)