-
[ بدون عنوان ]
جمعه 26 آذر 1400 16:58
دیدم موهامو که دلم نمیاد کوتاه کنم، رفتم ناخنامو از ته گرفتم. خلاصه باید یه چیزی رو کوتاه میکردم حالا جدی بخاطر تمیز کردن خونه ناخنام داغون شده بود. این خانوما چطوری میرن ناخن میکارن و باهاش کارای خونه رو هم میکنن؟!
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 25 آذر 1400 15:24
باز من ویرم گرفته موهامو کوتاه کنم. ولی خدایی دلم نمیاد. رنگش خوشگله ولی موی کوتاه سکسی تره. چه غلطی کنم؟
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 24 آذر 1400 01:02
خب همونطور که قبلا هم گفته بودم من از اون مدل دخترای کدبانو و خونه دار نیستم. برنامه ای هم ندارم در آینده چنین زنی باشم. در همین راستا بنده تقریبا ماه به ماه خونه رو تمیز میکنم. یعنی صبر میکنم قشششنگ همه جا کثیف بشه، بعد یه روزی مثل امروز میفتم به جون خونه و همه جا رو میسابم. از آشپزخونه بگیر تا هال و اتاق خوابا و...
-
مدنیت، از حرف تا عمل
دوشنبه 22 آذر 1400 00:25
یه مطلبی رو امشب میخوندم راجع به اینکه ما درمورد باورهامون و باورهای دیگران چطور برخورد میکنیم؟ بحث بین 2تا دیدگاه بود: دیدگاه مدنی و دیدگاه سقراط دیدگاه مدنی که میدونیم مسالمت آمیز برخورد میکنه و میذاره هر کسی درمورد طرز فکرش آزاد باشه. ولی سقراط! واقعا اطرافیان سقراط چطوری تحملش میکردن؟! ایشون از اونایی بوده که...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 21 آذر 1400 21:10
دوست صمیمیم رفته یه هفته با دوست پسرش ویلا بمونن و بعدشم میخواد یه هفته بره خونه پیش خونوادش. من موندم تو این شهر تنها. اینقد دلگیره برام که بغض میکنم همش. کارآموزی تموم شده همه پخش و پلا شدن. فکر نکنم منم بتونم تنها دوام بیارم. از نبودن یه موجود زنده که هم صحبتم بشه واقعا اذیت میشم. احتمالا وسطای همین هفته جمع میکنم...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 20 آذر 1400 23:20
بنده مثال بارز "یه سر دارم و هزار سودا" هستم.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 20 آذر 1400 21:31
من نمیخوااااام برم حموم اینقد حموم رفتم خسته شدم بابا. میخوام همینطوری کثیف بمونم
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 19 آذر 1400 19:39
- چرا دیشب اینقد درس داشتم و از ورزش بدنم درد میکرد که پیشنهاد ش.ر.ا.ب رو رد کردم و الان که بیکارم دلم میخواد و دیگه خبری نیست؟ اینم شد زندگی؟ - چرا من تا بیکار میشم استرس میگیرم و نمیتونم با دل خوش استراحت کنم؟ یه 2 دقیقه به هیچی فکر نکن لعنتی -_- + دلم بستنی هم میخواد که میدونم بخاطر استرسه. وقتی استرس میگیرم اصلا...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 19 آذر 1400 17:09
دیگه ببینین چقدر از نظر حرکتی پیشرفت کردم که کلاس زبانمم پیاده میرم و برمیگردم حالا فکر نکنین کلاسش اون سر شهره ها. کلا 20 دقیقه پیاده راهه ولی همینم قبلا اسنپ میگرفتم. اما تایمش یه جوریه که سخت ماشین پیدا میشه. دیگه گفتم گشادی رو کنار بذارم و به جای اینکه هر بار درگیر ماشین گیر آوردن باشم، از خودم مایه بذارم یکم....
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 19 آذر 1400 07:16
نمیدونم چرا جدیدا اینقد خواب تجاوز میبینم! هنوز صدای نکرش تو گوشمه. اه
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 17 آذر 1400 21:47
حوصلم سر رفتهههههههه این چه وضعشه دیگه؟! خاک تو سرم. خیلی بد عادت شدم -_-
-
دلم گرمه :)
دوشنبه 15 آذر 1400 20:43
براتون رفیقی رو آرزو میکنم که اونقدر خوب شما رو بشناسه که بدونه چی بهتون هدیه بده که هم از ذوق بمیرین هم دلتون گرم بشه.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 14 آذر 1400 20:39
اونی که بالاخره بعد از 2 سال دوباره رفته باشگاه کیه؟ یکی دو هفته گشتم تا این باشگاه اوکی شد. البته میشد از هفته پیش برم ولی دوستمم میخواست باهام بیاد و کلاسی رو که میخواست این باشگاه نداشت و دنبال یه جایی بودیم که 2تامون باهاش اوکی باشیم که در نهایت پیدا نشد و دیگه من امروز شروع کردم. سعی کردم نزدیک ترین جای ممکن که...
-
چقدر منه :)
یکشنبه 14 آذر 1400 00:25
امشبو با یه قسمت کوچیک از کتاب نویسنده محبوبم تموم میکنم: و هنگامی که بر لبهی گور هستیم، برمیگردیم تا نگاهی به گذشته بیندازیم و به خود میگوییم: اغلب رنج کشیدهام، گاهی فریب خوردم ولی عاشق شدم. این من بودم که زندگی کردم و نه موجودی مصنوعی ساختهی دست غرور و ناراحتیام. + از اون شباست که سبک و رها ام :)
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 14 آذر 1400 00:20
از وقتی دانشگاه حضوری شده، تنهایی درس خوندن خیییلی برام سخت شده. از طرفی بدم میاد واسه انجام کارام به حضور کس دیگه ای وابسته باشم. امروز باز دیدم نمیتونم درس بخونم و ددلاین پروژمم نزدیکه باید بشینم پاش تموم شه زودتر فکرم آزاد شه، گفتم بذار یه بار study with me یوتیوبو امتحان کنم. رفتم گشتم یکیو که باهاش راحتتر بودم...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 12 آذر 1400 09:31
از ۷:۳۰ صبح دارم تلاش میکنم بیدار شم ولی واقعا لای چشمام باز نمیشد. الانم یه ثانیه بازه دوباره بسته میشه. آخه آدم یه جمعه صبحو نمیتونه راحت بخوابه؟!
-
افسرده کارآمد
پنجشنبه 11 آذر 1400 21:38
یه نوع از افسردگی هم هست به اسم افسردگی با عملکرد بالا یا افسردگی خندان. آدمایی که این مدل افسردگی رو دارن، از بیرون یه آدم سالم با زندگی عادی به نظر میرسن. اینا کار میکنن، ورزش میکنن، مهمونی میرن و خلاصه طبیعی رفتار میکنن و کسی هم نمیفهمه مشکلی دارن ولی در واقع از درون هیچ لذتی از زندگیشون نمیبرن و خوشحال نیستن. ولی...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 11 آذر 1400 21:18
اینقد فضا دلگیره دلم میخواد غر بزنم -_-
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 11 آذر 1400 17:09
آه چه هواییه. دلم گرفت :(
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 11 آذر 1400 16:51
تا حالا فکر کردین پرنده ها چقدر خوشبختن؟ پرنده ها بال دارن و میتونن پرواز کنن که قطعا تجربه فوق العاده ایه. تازه میتونن بدون اینکه مجبور باشن مغزشونو با زبان های مختلف به گا بدن و پذیرش بگیرن و مصاحبه برن و در نهایت ویزا بگیرن، مهاجرت کنن. دیگه این موجودات از دنیا چی میخوان وقتی اینقدر آزادن؟
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 11 آذر 1400 16:09
منم میخوام :((
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 11 آذر 1400 15:14
یه جوری تو تحمل درد لیزر مهارت پیدا کردم که اصلا به خودم افتخار میکنم امروز خیلی راحتتر از جلسه های قبلی پیش رفت. دیگه در حدی شده بود که وسطش داشتم با گوشیم بازی میکردم و اینستا و اینا رو چک میکردم و وقتی گفت تموم شد تعجب کردم
-
دانشجوی بی درد، مشکلات با کلاس
سهشنبه 9 آذر 1400 23:39
یه مشکلی که چند وقتی هست پیدا کردم کم اشتهاییه. آخرین باری که اینطوری شدم فکر کنم حدودا دوم دبیرستان بودم. سر یه قضیه ای خیلی بهم فشار اومده بود و اشتهام کم شده بود و وسط اون اوضاع 2 بار با فاصله کم، سرمای بدی هم خوردم و پدر اشتهام دراومد. تا جایی که یادمه حدودا 6 ماه ادامه پیدا کرد و طوری شد که شلوارم از کمرم میفتاد...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 9 آذر 1400 01:00
تعداد بازدید وبلاگم شده ۵۰۵۰۵ چه باحال
-
من واقعا گل کاشتم با این رابطه هام!
دوشنبه 8 آذر 1400 02:52
چند روز پیش یکی از اکسام اومد پیام داد که مثلا تولدمو تبریک بگه بعد ۲ هفته! و شیرینی فارغ التحصیلیشو بهم بده. گفت دعوت دوستانست. عاقا من دیدم داره مودبانه دعوت میکنه، یه غلطی کردم گفتم باشه یه روز هماهنگ میکنیم. دیگه این آدم شروع کرد. امروز بریم؟ فردا بریم؟ ۵شنبه چطوره؟ منم که مهمون داشتم شرایطشو نداشتم گفتم باشه هفته...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 7 آذر 1400 15:18
پست قبلی همونطور که از اسمش پیداست یه مشت غر و غیبته. بسیار هم خجالت آوره که آدم چنین غرایی بزنه به هر حال رمز داده میشود. فقط به روم نیارین چقدر حرفام زشته
-
یه عالمه غیبت
یکشنبه 7 آذر 1400 15:14
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 6 آذر 1400 00:39
یه مهمونی از چهارشنبه غروب اومده پیش من و با اینکه خیلی دوسش دارم ولی فقط خوشحالم که فردا صبح میره. احتمالا طی یک پست رمزی همهههه غرامو میزنم. واقعا تحمل یه سری چیزا واسه من خیییلی سخته و چیزی نمونده که روانی بشم -_-
-
۲تا مسئله
چهارشنبه 3 آذر 1400 08:46
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 1 آذر 1400 23:20
احساس میکنم بعضیا بو میکشن که من سینگل شدم. اینا اصلا راه ارتباطی هم با من ندارن، یهو از یه طرفی سر و کلشون پیدا میشه.