گاه نوشت های یک «گم شده»

Bienvenue dans ma réalité

گاه نوشت های یک «گم شده»

Bienvenue dans ma réalité

از یه عده هم باید پرسید چرا با فوضولی کردناتون زندگی بقیه رو پیچیده میکنین؟ سرتون تو کون خودتون باشه خب.

قشنگ تر از لهجه جنوبی هم داریم؟

چقدررر آهنگاشون دلنشینه :))

- امروز بافت موهامو باز کردم و یه فر خوشگلی افتاده بود تو موهام که منو به این نتیجه رسوند که باید گهگاهی موهامو فر کنم.


- با این سطح انرژی، من الان خوابم نمیبره و فردا واسه پیاده روی دیرم میشه. وقتی صبح به فحش متوصل شدم حالیم میشه که این موقع شب باید آروم بگیرم (متولد بی جنبه دیده بودین تا حالا؟)

یعنی یه جووووری حالم خوبه و پر از انرژی و حس خوبم که تو تختم درازکش دارم قر میدم

بماند که کلی هم امروز دوستمو انگولک کردم. از اون روزای هایپر اکتیوم بود خلاصه

خدایا اگه وجود داری، بیا و این دفعه از دماغم درنیار این حال خوشو

کامنت منتخب

و قشنگ ترین لحظه امروز میدونین کدوم بود؟

اونجا که استاد فیزیک کنکورم برام کامنت تبریک گذاشت و اینقدر قشنگ منو توصیف کرد که گریه کردم. چطور یه مرد فقط سر کلاسای کنکورش اینقد خوب منو شناخت؟ شاید از چشم بقیه کامنتش خاص نباشه ولی تو چشم من یه چیز دیگست. البته که برام خیلی عزیزتر از صرفا یه استاده. آدم فوق العاده ایه. بسیااااار باهوش و بسیااااار پیچیده. یه شخصیت حقیقتا جذاب و دلنشین. واقعا آدم خاصیه که من تو عمرا اصلا مشابهشو ندیدم. آدمی بود که مسیر زندگی منو عوض کرد. دلم براش یه ذره شده. از بس سرش شلوغه نمیشه راحت پیداش کرد ولی این دفعه که برم خونه تلاش میکنم ببینمش.

تنها کامنتی هم بود که همون لحظه جوابشو دادم. حوصله بقیه رو نداشتم و ندارم فعلا