تا حالا فکر کردین پرنده ها چقدر خوشبختن؟
پرنده ها بال دارن و میتونن پرواز کنن که قطعا تجربه فوق العاده ایه. تازه میتونن بدون اینکه مجبور باشن مغزشونو با زبان های مختلف به گا بدن و پذیرش بگیرن و مصاحبه برن و در نهایت ویزا بگیرن، مهاجرت کنن. دیگه این موجودات از دنیا چی میخوان وقتی اینقدر آزادن؟
یه جوری تو تحمل درد لیزر مهارت پیدا کردم که اصلا به خودم افتخار میکنم
امروز خیلی راحتتر از جلسه های قبلی پیش رفت. دیگه در حدی شده بود که وسطش داشتم با گوشیم بازی میکردم و اینستا و اینا رو چک میکردم و وقتی گفت تموم شد تعجب کردم
یه مشکلی که چند وقتی هست پیدا کردم کم اشتهاییه. آخرین باری که اینطوری شدم فکر کنم حدودا دوم دبیرستان بودم. سر یه قضیه ای خیلی بهم فشار اومده بود و اشتهام کم شده بود و وسط اون اوضاع 2 بار با فاصله کم، سرمای بدی هم خوردم و پدر اشتهام دراومد. تا جایی که یادمه حدودا 6 ماه ادامه پیدا کرد و طوری شد که شلوارم از کمرم میفتاد و هر کی منو میدید از خونوادم میپرسید رها مریضه؟! بیچاره مامان بابام، یه لقمه بیشتر میخوردم خوشحال میشدن. ولی خب بعد 6 ماه کم کم درست شدم و متاسفانه دوباره وزن گرفتم -_-
البته کم اشتهایی الانم به اندازه دفعه قبل نیست و به نظرم هنوزم کم غذا نمیخورم ولی مشکل جدیدی که دارم حالت تهوعه. کلا از وقتی دانشگاه حضوری شده، مدل غذا خوردن من اینطوریه که صبحانه تقریبا توش وجود نداره، ناهارو معمولا میخورم، شام هم اکثر اوقات به نون پنیر یا میوه ختم میشه (بیش از حد دانشجویی
). حالا چند وقته که ناهارو نمیتونم به اندازه قبل بخورم و اگه تلاش کنم به اندازه قبل غذا تو بشقابم بریزم، همون موقع ریختنش دچار حالت تهوع میشم در حالی که گشنمم هست. حتی الان که دارم درموردش مینویسم هم حالت تهوع میگیرم :| فکر کنم نباید به بدنم زور بگم. خودش نیازشو تامین میکنه دیگه.
حالا یه وقت فکر نکنین من از این وضع ناراضیما. اتفاقا چون داره لاغرم میکنه خوشحالم هستم
فقط مشکل اینجاست که غیر اصولیه و احتمالا یا برمیگرده یا دچار اختلال تغذیه ای میشم. من نگران قسمت برگشتشم چون میدونم پوست کلفت تر از اونم که به اختلال تغذیه ای ختم شه
ولی واقعا این قضیه حالت تهوع عجیبه. وضعیت روحیم نسبت به چند ماه اخیر بهتره و به جای اینکه اشتهام برگرده، این مشکلم اضافه شده.
+ لازم به ذکر است که باردار هم نیستم