گاه نوشت های یک «گم شده»

Bienvenue dans ma réalité

گاه نوشت های یک «گم شده»

Bienvenue dans ma réalité

چقدر منه :)

امشبو با یه قسمت کوچیک از کتاب نویسنده محبوبم تموم میکنم:

و هنگامی که بر لبه‌ی گور هستیم، برمیگردیم تا نگاهی به گذشته بیندازیم و به خود می‌گوییم: اغلب رنج کشیده‌ام، گاهی فریب خوردم ولی عاشق شدم. این من بودم که زندگی کردم و نه موجودی مصنوعی ساخته‌ی دست غرور و ناراحتی‌ام.



+ از اون شباست که سبک و رها ام :)

از وقتی دانشگاه حضوری شده، تنهایی درس خوندن خیییلی برام سخت شده. از طرفی بدم میاد واسه انجام کارام به حضور کس دیگه ای وابسته باشم. امروز باز دیدم نمیتونم درس بخونم و ددلاین پروژمم نزدیکه باید بشینم پاش تموم شه زودتر فکرم آزاد شه، گفتم بذار یه بار study with me یوتیوبو امتحان کنم. رفتم گشتم یکیو که باهاش راحتتر بودم پیدا کردم. و خب جواب داد. تمرکز خوبی داشتم و مفید کار کردم. راضی بودم خلاصه. البته اینم یه نوع وابستگیه ولی از اینکه به شکل فیزیکی به حضور کسی وابسته باشی و بخوای باهاش هماهنگ بشی بهتره. حداقل این دست خود آدمه.

از ۷:۳۰ صبح دارم تلاش میکنم بیدار شم ولی واقعا لای چشمام باز نمیشد. الانم یه ثانیه بازه دوباره بسته میشه. آخه آدم یه جمعه صبحو نمیتونه راحت بخوابه؟!

افسرده کارآمد

یه نوع از افسردگی هم هست به اسم افسردگی با عملکرد بالا یا افسردگی خندان.

آدمایی که این مدل افسردگی رو دارن، از بیرون یه آدم سالم با زندگی عادی به نظر میرسن. اینا کار میکنن، ورزش میکنن، مهمونی میرن و خلاصه طبیعی رفتار میکنن و کسی هم نمیفهمه مشکلی دارن ولی در واقع از درون هیچ لذتی از زندگیشون نمیبرن و خوشحال نیستن. ولی همش این حسو نادیده میگیرن. حتی گاهی خودشون متوجه نمیشن ممکنه افسرده باشن.

به نظرم این مدل افسردگی سختتره. چون حتی از کسی کمک نمیگیری یا کسی متوجه نمیشه حالت خوب نیست. ولی افسردگی مفیدتریه انگار. لااقل کارای زندگیتو میکنی و عقب نمیمونی. کاش منم وقتایی که فشار روم زیاده اینجوری باشم. ولی متاسفانه نیستم. بنده وقتی فشار زندگیم از یه حدی بیشتر میشه، نفس کشیدن هم برام سخت میشه، چه برسه به اینکه کارامو انجام بدم :/

اینقد فضا دلگیره دلم میخواد غر بزنم -_-