براتون رفیقی رو آرزو میکنم که اونقدر خوب شما رو بشناسه که بدونه چی بهتون هدیه بده که هم از ذوق بمیرین هم دلتون گرم بشه.
اونی که بالاخره بعد از 2 سال دوباره رفته باشگاه کیه؟
یکی دو هفته گشتم تا این باشگاه اوکی شد. البته میشد از هفته پیش برم ولی دوستمم میخواست باهام بیاد و کلاسی رو که میخواست این باشگاه نداشت و دنبال یه جایی بودیم که 2تامون باهاش اوکی باشیم که در نهایت پیدا نشد و دیگه من امروز شروع کردم.
سعی کردم نزدیک ترین جای ممکن که ازش خوشمم بیاد رو انتخاب کنم. پیاده 10 دقیقه هم راه نیست. میخواستم رفت و آمد راحت باشه که کمتر تنبلیم بیاد
البته یکی نزدیک ترم بود ولی فضاش دپرس کننده بود نرفتم.
خلاصه که الان عضلات پام از مغزم دستور نمیگیره و به شیوه کج و کوله خودش راه میره. خدا به داد فردا صبح برسه
+ از همین الان خوابم میاد. منتظرم یکم دیرتر بشه بپرم تو تخت D:
امشبو با یه قسمت کوچیک از کتاب نویسنده محبوبم تموم میکنم:
و هنگامی که بر لبهی گور هستیم، برمیگردیم تا نگاهی به گذشته بیندازیم و به خود میگوییم: اغلب رنج کشیدهام، گاهی فریب خوردم ولی عاشق شدم. این من بودم که زندگی کردم و نه موجودی مصنوعی ساختهی دست غرور و ناراحتیام.
+ از اون شباست که سبک و رها ام :)