به نظرتون چرا تا یه نفر تو خونه ما سرما میخوره، بلافاصله به من منتقل میشه؟؟ و چرا باید صدام شبیه صدای خروس بشه و یه خط در میون به گوش برسه؟!!
فکر کنین یه خواننده مثل من باشه!! بیچاره باید چه خاکی به سرش بریزه؟!
امشب دختر عموم و شوهر و دوتا دختراش مهمونمون بودن. و من بیچاره چون سرما داشتم نمیتونستم به دختر کوچولوش که ۷ ماهشه نزدیک شم. بچه نرررم عشششق فقط دلت میخواست بخوریش. و رسما اعلام کردم به محض بهبودی کامل مزاحمتون میشم و به مدت ۲۴ ساعت دخترتون مال منه. تصویب هم شد :))))
بالاخره تموم شد :))
در کل راضی بودم. خیلی بهتر از کنکورای قبلی بود. امیدوارم اون چیزی که میخوام بشه که بعد از مدت ها حسابی از ته خوشحال شم.
در کل کم استرس تر از اون چیزی بود که فکر میکردم. دیشب ساعت 11 سعی کردم بخوابم. ولی عادت نداشتم آخرش فکر کنم 12:30 خوابم برد. صبح واسه ساعت 6 زنگ گذاشته بودم و دقیقا 5:59 خودم از خواب بیدار شدم. عاشق مغزمم
صبحانه خوردم و آماده شدم 7 با بابا رفتیم (فکر کنم اولین بار تو عمرم بود که ساعت 6:20 صبح صبحانه میخوردم
). 7:15 رسیدیم. حسابی شلوغ بود. دیگه گشتم صندلیمو پیدا کردم. تا 8 همینطور به در و دیوار زل زدیم! هی هم برقا رو قطع و وصل میکردن ولی خداروشکر امتحان که شروع شد تا آخر برق بود و کولر کار میکرد. البته فضا خنک نبود ولی گرم هم نبود.
سر جلسه فکرم رو سوالا متمرکز بود( معمولا یکم حواسم به دور و بر پرت میشه). عمومی ها رو خیلی خوب جواب دادم. فقط به دینی شک دارم چون کلا خیلی آماده نبودم. اختصاصی در کل سخت بود. واسه سخت بودن ریاضی آماده بودم و بخاطر همین هول نشدم. زیست یکم برام شک برانگیز تر از معمول بود ولی بازم به موقع تموم شد و تا اینجا مشکلی با زمان بندیم نداشتم. تازه عمومی ها رو یکم زود هم تموم کردم. ولییییی ولیییی فیزیک که شروع شد دیدم یا خدااا چرا اینطوریه. و اونجا یکم دست و پامو گم کردم و زمانم هدر رفت. بازم خودمو جمع و جور کردم و گفتم دیگه هر چی رو تونستم جواب میدم. کلا مثل اینکه فیزیکش سخت بوده.
زمان واسه شیمی کم اومد و منم خیلی به شیمی تسلط نداشتم. دیگه هر چی رو که راحتتر بود زدم. فکر کنم از عمومی دینی و از اختصاصی شیمی بدترین درسام باشه که البته انتظارشم داشتم. آمادگیم تو این دو درس کمتر از بقیه بود.
جمع بندی اینکه وقتی بیرون اومدم راضی بودم. حالا تا ببینیم جوابا چطور میشه. اگه غلط زیادی نداشته باشم اوضام خوبه :)
وقتی زمان تموم شد و سوالا رو جمع کردن یه لحظه متوجه شدم واقعا تموم شده و یه لبخند از ته دل زدم. اگه کسی منو دیده باشی فکر میکنه لابد خلم. انگار تا اون لحظه یادم رفته بود این آخرین آزمونه
خدا از این لبخندها نصیب همه بکنه. من خیلی وقت بود چنین لبخندی تو زندگیم کم داشتم.
خلاصه که تابستون ما هم شروع شد و اینقدر برنامه دارم که نمیدونم اول سراغ کدوم یکی برم. باید بشینم کارامو بنویسم و اولویت بندی کنم. پییییش به سوی خوش گذرونی و کتاب خوانی و ورزش. چه حاااالی بده.
+ امیدوارم حال دل همه کنکوری ها الان خوب باشه. بیخیال اینکه چطور کنکور دادین. الان زمان استراحت و تفریح روحی و جسمیه. برین حال کنین و به هیچی فکر نکنین. این تجربه من از کنکورایی که بد دادم.
++ هنوز باورم نمیشه تابستونم شروع شده. یادش که میفتم هی لبخند میزنم. انگار وسط رویام
هر چی بیشتر به خودم نگاه میکنم، بیشتر میفهمم هیچی نیستم.
اراده و تحمل صفر
میزان آگاهی و مطالعه و درنتیجه بلوغ فکری داغون
هیچ دوستی که اونقدر باهاش راحت و صمیمی باشم که بشه اسمشو واقعا دوست گذاشت، دیگه تو زندگیم نیست
هیکل و تغذیه و ورزش افتضاح
سلامت روحی ناقص
تو هیچ هنری حرفه ای نیستم
تحصیلات که دیگه نگم..
احساس میکنم این چند سال اخیر به شدت پسرفت داشتم (بخصوص از نظر شخصیتی). همینه که الان وضعم اینه. نسبت به هم سن و سال هام به شدت عقبم. اصلا اون هیچی.. نسبت به خودم، به چیزی که الان باید میبودم و نیستم خیلی عقبم. سال هایی رو هدر دادم که هیچوقت جبران نمیشه.
منی که یه سال زود وارد مدرسه شدم و تو همه پایه های تحصیلی یه سال از دوستام کوچیک تر بودم، حالا اگه دوباره پام به دانشگاه باز شه حداقل 3 سال از خیلیا بزرگترم!! اصلا نمیتونم باهاشون ارتباط خوبی برقرار کنم. نه اینکه کلا نتونم ولی با هیچکدوم نمیتونم خیلی صمیمی شم. با همین سه چهار سال اختلاف سنی، انگار از دنیاهای متفاوتی اومدیم!! نمیدونم من خیلی عقبم یا بقیه خیلی عجیب شدن..
خلاصه که تو این 21 سال سنی که گذروندم اونقدر بی عرضه بودم که به هیچی نرسیدم.
دیگه مگه چقدر عمر مفید دارم. تا بخوام یه تکونی بخورم و به اون چیزی که دوست دارم برسم احتمالا 35-40 سالمه!!! دیگه اون موقع به چه دردی میخوره؟!!
چقدر من از زیست، شیمی و دینی کنکور حالم بهم میخوره.
یعنی مزخرف تر از این درسا بین درسای کنکور وجود نداره