دلم میخواد بنویسم ولی چیزی واسه نوشتن ندارم. این دو ماهی اتفاق خاصی نمیفته.
از طرفی هی دلم واسه اینجا تنگ میشه هی میام بهش سر میزنم :((
کاش هوای همه ماه های سال مثل اردیبهشت بود.
تو این هوا آدم واسه هر کاری انرژی داره. حتی با درس خوندن هم میشه کلی حال کرد :)))
واقعا که بهشته
از اون زمان هاست که هی میام به اینجا سر میزنم که بنویسم ولی وقتی میام پشیمون میشم و میبندمش.
سردرگمم.. ولی با انگیزه تر از قبل..
بین چند تا راه موندم و نمیدونم وضعیت آیندم چی میشه. البته نتیجه کنکور و انتخاب رشته تا حدودی مسیرو روشن میکنه و حداقل گزینه ها رو کم میکنه که باعث میشه افکارم یکم منسجم شه و از این سردرگمی دربیام.
امیدوارم این 2 ماه باقی مونده رو عالی طی کنم. زمان خیلی مهمیه و رو نتیجه خیلی تاثیر میذاره.
فعلا باید فکرمو از آینده آزاد کنم و فقط رو همین 2 ماه متمرکز شم تا رتبه بیاد ببینم چی میشه.
احساس میکنم یکی از مشکلاتم اینه که بیش از حد همه جوانبو میسنجم. این کار تا یه حدی خوبه ولی بیش از حدش فقط آدمو کلافه میکنه. کم کم احساس میکنی همه راه ها به روت بستست.
سعی میکنم دیگه بهش فکر نکنم. حیفه این 2 ماهه که با ذهن آشفته خراب بشه. برای تصمیم گیری های بعدی به اندازه کافی وقت هست و اون تصمیم ها هم به شدت به نتیجه کنکورم وابستن.
میشه شما هم به هر روشی که قبول دارین مثلا دعا کنین یا انرژی مثبت بفرستین یا هر کار دیگه ای، که آخر این تصمیم ها نتیجه خوبی بگیرم؟؟
واقعا نمیدونم این سرماخوردگی چی بود نزدیک کنکور؟؟!!!
یه کلمه نمیتونم درس بخونم. سر کلاس هیچی نمیفهمم استاد چی میگه!!
یه سرماخوردگی ساده بود که اول پدر و خواهرم گرفتن. اونا زود خوب شدن ولی من بیچاره کلا از پا افتادم. امسال بخاطر استرس کنکور سیستم ایمنی بدنم ضعیف شده. اونایی که کلا سیستم ایمنی ضعیفی دارن چی میکشن!!