گاه نوشت های یک «گم شده»

Bienvenue dans ma réalité

گاه نوشت های یک «گم شده»

Bienvenue dans ma réalité

مامانم قبل اینکه خواهرمو به دنیا بیاره، یه بار دیگه هم باردار شده بود ولی اون بچه سقط شد. من میتونستم اون بچه سقط شده باشم ولی حتی همین شانسم نداشتم. و الان وسط این جهنم گیر افتادم.

من فقط یه رویای ساده داشتم. رویای من حتی بزرگ و سخت و عجیبم نبود. ولی هیچ جای این زندگی با رویای من راه نمیاد. هیچ جاش

واقعا ما برای چی به دنیا میایم و زندگی میکنیم؟

وضعیت فعلی

در به در یه لقمه واکسن حلال از نوع خارجکیش :)

رها

آزادی من آن است که چنان باشم که نمی‌خواهند باشم.


محمود درویش

قدم به قدم تا آینده

قرار اول: خب بالاخره امشب خونوادم از نزدیک یارو دیدن. خیلی قشنگ بود و خداروشکر خوب پیش رفت همه چی تا اینجا. امیدوارم همینطور خوب پیش بره :)))




+ وقت بشه میام مفصل تر میگم.