گاه نوشت های یک «گم شده»

Bienvenue dans ma réalité

گاه نوشت های یک «گم شده»

Bienvenue dans ma réalité

قلب های تکه پاره

یعنی میرسه روزی که از شوق آزادی گریه کنیم، نه از غم کشتار و سرکوب؟

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

واقعا وسط این روزای گرم و کوفتی تابستونی، موهای بلند کسل کننده چیز مزخرفیه. موهای کوتاهمو میخوام.

دیدین وقتی دارین درد جسمی زیادی رو تحمل میکنین و یهو که اون درد شروع به کم شدن میکنه و آروم میشه، یا وقتی استرس زیادی دارین و یهو که استرستون برطرف میشه، یه حس خیلی خوبی پخش میشه تو بدنتون؟ 

نمیشد اون حس بدون درد و استرس پخش شه تو سلول های آدم؟

آدمیزاد موجود اجتماعی ایه ولی فقط تو خوشی هاش.

هر وقت استرس داری و ناراحتی و ناامیدی تنهای تنهایی.

پس چرا ما اینقد تلاش میکنیم دور و برمون چندتا دوست یا خانواده داشته باشیم؟ 

حس میکنم تنهایی از انگشت های پام میپیچه تو بدنم و از یه جایی تو قلب یا ریه یا چشمم میزنه بیرون.