گاه نوشت های یک «گم شده»

Bienvenue dans ma réalité

گاه نوشت های یک «گم شده»

Bienvenue dans ma réalité

کنار این خواهر منم اصلا نمیشه خوابید از بس که خونه رو یخ میکنه -_-

به خودم: اشکالی نداره اگه یه سری چیزا رو میبینی و دلت میگیره. دفعات بعدی کم کم همه چی عادی میشه.

از اون شبای دلگیریه که خداروشکر میکنم خواهرم کنارمه.

یه روزایی بود که سکوت این خونه رو دوست داشتم. ولی الان حس میکنم منو میخوره.

من اومدم شهر دانشگاهی. پام نرسیده به خونه در به در مخابرات شدم. باز اینترنتم مشکل پیدا کرده. این دفعه دیگه واقعا ریدن. فعلا هم درست نشده. فردا دوباره میرم ببینم چی میشه. خدا کنه همون فردا اوکی شه -_-

نمیدونم بخاطر هواست یا چی که از دیروز تا حالا عرق سرد میشینه رو تنم!