گاه نوشت های یک «گم شده»

Bienvenue dans ma réalité

گاه نوشت های یک «گم شده»

Bienvenue dans ma réalité

آه دلم سیگار میخواد :(

یعنی هر کی میاد خونه من، از سر و صداهای واحد کناری شوکه میشه. الان خواهرم پرسید اینا رم کردن؟

کنار این خواهر منم اصلا نمیشه خوابید از بس که خونه رو یخ میکنه -_-

به خودم: اشکالی نداره اگه یه سری چیزا رو میبینی و دلت میگیره. دفعات بعدی کم کم همه چی عادی میشه.

از اون شبای دلگیریه که خداروشکر میکنم خواهرم کنارمه.

یه روزایی بود که سکوت این خونه رو دوست داشتم. ولی الان حس میکنم منو میخوره.