گاه نوشت های یک «گم شده»

Bienvenue dans ma réalité

گاه نوشت های یک «گم شده»

Bienvenue dans ma réalité

آدم پا شه بره خونه دوست پسر دوستش بشینه فرانسوی بخونه و دوستش واسش پاستا درست کنه و دوست پسرشم یه فیلم باحال پیدا کنه دور هم ببینیم و بعدشم لالا. خوبه دیگه، نیست؟





+ قسمت بدش الانه که این ۲تا همدیگه رو بغل کردن و من تنهام

یعنی از همه طرف ویسایی به سمت من حواله شده که نمیخوام گوش بدم و جواب بدم و تا جایی که بشه دارم به تاخیر میندازم.

کاش

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

خداروشکر دوتا دوست و رفیق دارم تو این شهر وگرنه حتما دق مرگ میشدم. نجاتم دادن خدایی. امسال که تموم بشه بدجوری دلم واسشون تنگ میشه :((

چقدر تحمل روزای تعطیل سخته. دارم خفه میشم. اه