آدم پا شه بره خونه دوست پسر دوستش بشینه فرانسوی بخونه و دوستش واسش پاستا درست کنه و دوست پسرشم یه فیلم باحال پیدا کنه دور هم ببینیم و بعدشم لالا. خوبه دیگه، نیست؟
+ قسمت بدش الانه که این ۲تا همدیگه رو بغل کردن و من تنهام
یعنی از همه طرف ویسایی به سمت من حواله شده که نمیخوام گوش بدم و جواب بدم و تا جایی که بشه دارم به تاخیر میندازم.
خداروشکر دوتا دوست و رفیق دارم تو این شهر وگرنه حتما دق مرگ میشدم. نجاتم دادن خدایی. امسال که تموم بشه بدجوری دلم واسشون تنگ میشه :((
چقدر تحمل روزای تعطیل سخته. دارم خفه میشم. اه