گاه نوشت های یک «گم شده»

Bienvenue dans ma réalité

گاه نوشت های یک «گم شده»

Bienvenue dans ma réalité

احساس میکنم بعضیا بو میکشن که من سینگل شدم. اینا اصلا راه ارتباطی هم با من ندارن، یهو از یه طرفی سر و کلشون پیدا میشه.

حکایت منه

مار از پونه بدش میاد، جلوی خونش سبز میشه.




+ همیشه وقتی منتظر یه چیزی نیستی، اتفاق میفته.

ریه داغان

یعنی سرم میرسه به بالشت اینقد سرفه میکنم که یه وقتایی میترسم همسایه کناری بیاد دعوا راه بندازه که نمیذاری ما بخوابیم :/

در طول روزم سرفه میکنما ولی نمیدونم چرا موقع خواب شدید تر میشه. سردرد گرفتم اصلا -_-

من دارم دور و برم میبینم که دو طرف چه دروغایی تو رابطه به هم میگن. فکر کنم کلا دیگه کسی تحمل صداقتو نداره. اشتباه از منه انگار. مثل اینکه آدما دلشون میخواد دروغ بشنون و خوش باشن! تهش اونی که بهش انگ میخوره منم :)