گاه نوشت های یک «گم شده»

Bienvenue dans ma réalité

گاه نوشت های یک «گم شده»

Bienvenue dans ma réalité

به نظرم یکی از بزرگترین ظلم هایی که پدر و مادر در حق بچه میتونن بکنن اینه که جز درس خوندن هیچ توانایی دیگه ای رو توش پرورش ندن و تو بزرگسالی تمام اون چیزی که این آدم بلده درس خوندن باشه. 

یه وقتایی واقعا حس میکنم برده ام.

خدایا یکم اون آفتاب لامصبو بفرست اینور. بابا خسته شدیم از ابر و بارون و سرما. لعنتی نزدیک تابستونه مثلا. مگه اومدیم قطب؟!!

اگه الان ایران بودم، یه فست فود تپل سفارش میدادم ولی متاسفانه یه دانشجوی ساده تو فرانسه ام -_-

اونایی که دانشجو نیستن و ساعت کاریشون هم انعطاف پذیره و دست خودشونه واقعا خیلی خوش به حالشونه.

از بس سر کلاس خمیازه کشیدم، دهنم داره پاره میشه -_-

آرزوی من در حال حاضر:

یه خونه در حد خونه دانشجوییم تو ایران و یه شغل با درآمد معقول.

حوصله هیچ رویاپردازی دیگه ای رو ندارم. فقط دلم یه زندگی استاندارد میخواد.