گاه نوشت های یک «گم شده»

Bienvenue dans ma réalité

گاه نوشت های یک «گم شده»

Bienvenue dans ma réalité

تو وبلاگم برگشتم عقب و رسیدم به روزای آخر ایران بودنم. چه نگرانی ها و لحظه هایی. الان که میخونم تک تک اون ثانیه ها از جلوی چشمم رد میشن و لبخند میزنم :)

تیکه پاره ام..

یه تیکه از روحم تو خونه دانشجوییم تو گرگانه.

یه تیکه خیلی بزرگی از روحم تو آغوش خواهرمه.

تمام اون چیزی که منو به زندگی وصل میکنه خونواده کوچیک ۳نفرمه که تو ایرانن.

جسمم هم اینجاست وسط خاک فرانسه.

خب حالم داره بهتر میشه :) داشتم دق میکردما.

دارم مقایسه میکنم میبینم من چقدر وقتی ایران بودم شخصیت متفاوت و حتی بهتری داشتم نسبت به الانم. احتمالا اگه دوستایی که اینجا باهام آشنا شدن با دوستای ایرانم درمورد من صحبت کنن تعجب کنن که من همون آدمم؟!

مغز

خاطره

الکل

نیکوتین

هورمون

انتقال دهنده های عصبی

نقص

ترس

تروما

اضطراب

overthinking

افکار

توهم

ناامیدی

غم

درد

کمبود

عشق

مفاهیم

پوچی

من


چیزایی که با رفتن حل نمیشن

چیزایی که با تو ان، فرقی نمیکنه کجا باشی