چی کار میکنین این روزا؟
من که اصلا نمیفهمم روزا چطوری میگذرن. با اینکه سرم شلوغ نیست ولی به نظرم داره زود میگذره و من به کارام نمیرسم که تعجبی هم نداره!
۱ هفتست لپ تاپم رفته که درست بشه و شاید امروز بالاخره برگرده پیشم. حس میکنم بدون لپ تاپ فلجم :/
روزای خوبی نیستن این روزا. نه فقط بخاطر کرونا، بخاطر سردرگم بودن خودم و اینکه تصمیم گیری واقعا سخته. به هر کدوم از تصمیمام که فکر میکنم خوبیا و بدیای خودشونو دارن و این باعث میشه من نتونم تصمیم قطعی بگیرم درنتیجه به شدت گیج و مضطرب میشم. دیشب از شدت استرس و ناامیدی گریه کردم!!! واقعا آخر این زندگی چی میخواد بشه؟!
با این روزای حبس خانگی چه میکنین؟
من که پوسیدم تو خونه. واسه همین تصمیم گرفتم یه سری کارای ناتمومو این مدت تموم کنم.
۱) ۶ تا کتاب غیردرسی از کتابام مونده که هنوز نخوندم و میخوام سعی کنم تا آخر عید تمومشون کنم که بعد عید کتابای جدید بخرم یا شاید تا موقع نمایشگاه کتاب صبر کنم و برم تهران کتاب بخرم (یکی از کارایی که واقعا عاشقشم و همیشه واسش ذوق زدم خریدن کتابه چه حضوری چه آنلاین)
۲) یکی دو تا ارائه باید آماده کنم واسه بعد عید که برمیگردم دانشگاه.
۳) رو زبان انگلیسیمم این مدت میخوام کار کنم که بعد عید دوباره تعیین سطح بدم. نه از سطح کلاس راضیم نه از لهجه استاد :/
۴) واااقعا باید یه فکری به حال شروع مقاله نویسی بکنم. نمیدونم چرا اینقدر واسه شروعش سردرگمم. نمیدونم از کجا باید شروع کنم :((
۵) از طرفی این شرایط ایران که داره دقیقا روز به روز بدتر میشه به شدت منو دودل میکنه. اینکه مهاجرت میکنم تقریبا یه مسئله قطعیه ولی این روزا دارم فکر میکنم همین الان شروع کنم به پیگیری و کارشناسیو نصفه ول کنم یا صبر کنم کارشناسیم تموم شه و برای ارشد اقدام کنم. گفته بودم که تغذیه و رژیم درمانی میخونم. رشتمو دوست دارم و از طرفی چون در آینده میشه تو محیط بیمارستان و با بیمارا کار کرد دلم نمیاد ازش دست بکشم. ولی اگه بخوام الان بیفتم دنبال مهاجرت، باید رشته ای که بیشتر مورد تایید بابامه یعنی دندانپزشکی بخونم. خب من دندانپزشکیو دوست ندارم ولی از درآمدی که داره هم نمیشه چشم پوشی کرد. اگه بخوام برم سراغ این رشته فقط بخاطر درآمدشه. از طرفی فکر میکنم نکنه چند سال دیگه به عقب نگاه کنم و حسرت بخورم که نتونستم وارد محیط کاری مورد علاقم بشم. خلاصه که واقعا گیجم. فعلا دارم اطلاعات جمع میکنم و مشاوره میگیرم تا ببینم درنهایت چی میشه. من یه بار بخاطر خونوادم بخصوص بابام از خودم گذشتم. نمیخوام دوباره تکرار شه. میخوام حتی اگه تصمیم گرفتم رشتمو عوض کنم با خواست قلبی خودم باشه یا حداقل بخاطر شرایط مزخرفی که توش دارم زندگی میکنم نه بخاطر خواست دیگران. البته این کار چیزی نیست که تا بعد عید بشه تمومش کرد ولی جزو کاراییه که تو این مدت شروعش کردم.
خب امتحاناتم تموم شد و ترم جدیدیکی دو هفتست که شروع شده. هدفم واسه ترم قبل معدل الف بود که بهش رسیدم. برای این ترم میخوام بین 3 نفر اول کلاس باشم. الان نفر 7 امم. امیدوارم از پسش بربیام. تجربه نشون داده اگه چیزیو واقعا بخوام بهش میرسم. خدا کنه این بارم همین بشه :)
و اما وزنه سنگین جدیدی که این ترم برداشتم و امیدوارم به غلط کردن نیفتم یه کلاس زبان جدیده. نمیدونم اینجا قبلا گفتم یا نه ولی من از تابستون دارم کلاس فرانسوی میرم و برنامم این بود که از تابستون بعدی زبان انگلیسیمم دوباره شروع کنم ولی طی یه حرکت بسیار یهویی این ترم رفتم تعیین سطح دادم و ثبت نام کردم. آخه احساس میکردم داره دیر میشه و عقب میفتم بخاطر همین استرس داشتم :/
هیچی دیگه الان هم کلاس فرانسه میرم و هم انگلیسی. از طرفی باید 2روز در هفته ورزشمم دوباره شروع کنم. کلاس گیتارمم که فعلا رو هواست و این وقفه افتادن و دور بودن ازش داره دیوونم میکنه. به نظرتون من مشکل مغزی ندارم؟
خب از بحث درس و کلاس که بگذرم، میرسم به بحث قر و فر
فکر کنم بیشتر از 1ساله که موهامو کوتاه نکردم و دییییگه نمیتونم این موهای بلندو تحمل کنم. درنتیجه دارم دنبال یه آرایشگاه خوب میگردم که واسم یه مدل اسپرت خوشگل کوتاه کنه
البته میخواستم بذارم بعد عید کوتاه کنم که همزمان هایلاتم بکنم ولی واقعا دیگه نمیتونم تحمل کنم درنتیجه احتمالا الان کوتاه میکنم و بعد عید هایلایت (ما امسال عید بخاطر فوت مامان بزرگم عزاداریم، بخاطر همین میخوام هایلایت واسه بعد عید باشه).
همش حس میکنم یه چیز دیگه هم میخواستم بگم ولی یادم نمیاد. بمونه واسه پست بعدی. فعلا :)
خب بعد از گذروندن یه هفته وحشتناک با کلی سر و کله زدن و بحث و یه امتحان پایان ترم که زودتر گرفته شد، بالاخره ترم تموم شد ودیشب واسه فرجه ها برگشتم خونه. 2 هفته ای فرجه داریم یعنی به زوور جور کردیم
و بعدش 2-3 هفته ای درگیر امتحانای پایان ترمیم که خدا خودش به خیر بگذرونه! این ترم یکی از سنگین ترین ترما بود. اگه امتحاناشم خوب بگذره واقعا خوشحال میشم.
از این 2 هفته فرجه، هفته اولشو درگیر جزوه نوشتنم. از هفته بعدم باید یکم بخونم که بعضی امتحانا که فرجه ندارن یا خیلی سنگیننو گند نزنم. یکم نگران جزوه نوشتنم که وقت کم نیارم و همینطور اون 3 هفته امتحانات که یه وقت بد نشه. ولی ترجیح میدم مثبت به همه چی نگاه کنم و فکر کنم که همه چی آخرش خوب تموم میشه.
حرف خاصی واسه گفتن ندارم. درواقع اگه بخوام حرف بزنم و از مسائلی که این روزا ذهنمو درگیر کرده بگم یه طوماره که الان حوصله و وقتش نیست. فقط دلم میخواست بنویسم شاید ذهنم آروم تر شه. کاش دغدغه آدم فقط در حد جزوه و امتحان بود.
اگه اینجا رو میخونین و شما هم درگیر امتحان یا مشکلی هستین، امیدوارم همه چی واستون خوب پیش بره :)
باورم نمیشه از اردیبهشت تا حالا اینجا چیزی ننوشتم. خیییلی اوقات دلم خواست بنویسم. اومدم صفحه رو باز کردم ولی ننوشتم. نوشتن حس میخواد. اگه اون حس در لحظه نباشه، نمیشه نوشت. ولی در نهااایت گذر من به اینجا میفته. با اینکه کلی جاهای دیگه مثل اینستا هست و میشه اونجاها نوشت و حتی با اینکه وبلاگا روز به روز خلوت تر میشن، ولی بازم اینجا برام حال و هوای دیگه ای داره که نمیتونم برای همیشه کنارش بذارم. در واقع من هیچ جایی جز اینجا چیزی نمینویسم.
خب از اردیبهشت تا حالا خیلی اتفاقات افتاد و حالا که نگاه میکنم میبینم زندگیم خیلی تغییر کرده.
اول از همه اینکه من بالاخره خونه دار شدم و از زندگی خوابگاهی خلاااص شدم. واقعا زندگیمو زیر و رو کرده. مهم ترین ویژگی های مثبت خونه، داشتن حریم خصوصی و آرامش و سکوته. 3تا چیز که من عاشقشونم :)
خبر جدید دیگه اینکه اون فرد مورد نظر پست قبلو یادتونه؟ با هم آشنا شدیم و فهمیدیم به درد هم نمیخوریم درنتیجه ادامه ندادیم ولی واقعا پسر خوبی بود و خاطرات خوبی هم به جا گذاشت.
مورد بعدی که 2تا اتفاق دردناک این ترمم و حتی برای اولین بار تو زندگیم بود، اینکه مامان بزرگم و یکی از دوستام تقریبا همزمان فوت کردن. 2-3 هفته بیشتر نمیگذره. مامان بزرگم شرایطش خوب نبود و یه جورایی مرگش برامون ناگهانی نبود ولی دوستم همسن خودم بود و بخاطر گازگرفتگی فوت کرد که واقعا یهویی و شوکه کننده بود. فوت هر دوشون برام دردناک بود و حدود 2 هفته ای به شدت روی حال روحیم تاثیر گذاشت ولی از اول این هفته سعی کردم خودمو جمع و جور کنم و به زندگیم ادامه بدم. به هر حال هر چند واقعا دردناکه و هنوزم اذیتم میکنه ولی اونا دیگه رفتن..
خب دیگه خبر جدید چی دارم بگم؟؟
آها از تابستون شروع کردم دارم زبان فرانسوی یاد میگیرم. خیلی قشنگه و البته از انگلیسی سخت تره ولی من عاشقشم و با علاقه میخونم درنتیجه برام لذت بخشه
فکر کنم دیگه خبر مهم و بزرگی ندارم که بگم. حالا اگه یادم افتاد باز میام مینویسم
از اینا که بگذریم، میرسیم به آخر ترم و وضعیت فشششرده کلاسا که واقعا افتضاحه. با اینکه این ترم تعطیلی چندانی هم نداشتیم ولی همه استادا جلسه جبرانی میخوان و از طرفی ما میخوایم فقط تا آخر هفته بعد بریم دانشگاه. بعدش باید بریم بشینیم اییین همه جلساتو تبدیل به جزوه کنیم و اگه فرصتی شد بخونیمشون :/
این وسط یه امتحان ترمم داریم که شده قوز بالای قوز. بعد من این آخر هفته فاینال زبان هم دارم. خلاصه که شرایطم خیلی زیباست و نگم براتون.
امیدوارم این 1 هفته باقی مونده هم بگذره و امتحانا رو خوب بدم و این ترم راضی باشم از نمره هام.
برنامه امتحانامون واقعا فشردست و خدا کنه کم نیارم. یعنی نباااید کم بیارم.
خب دیگه فعلا همینا بود. حالا برم درس بخونم. دوباره هر وقت حس نوشتنم اومد میام مینویسم. فعلا :)