گاه نوشت های یک «گم شده»

Bienvenue dans ma réalité

گاه نوشت های یک «گم شده»

Bienvenue dans ma réalité

این دفترم بسته شد.

یادتونه گفته بودم واسه رابطم به همون یه ذره امید تا آخرین لحظه چنگ میزنم؟ خب همون یه ذره امید هم از بین رفت و ما رابطمونو تموم کردیم.

فکر کنم دیشب سخت ترین شبی بود که گذروندم و خوشحالم که گذشت و حداقل میدونم بدتر از این نمیشه.

هم حرف زیاد دارم واسه نوشتن و هم حرفم نمیاد. اگه یه روزی حوصله داشتم و نیاز داشتم مینویسم.

توروخدا وقتی میخوابین اینقدر بلند خر و پف نکنین. اونی که کنارتون میخوابه گناه داره :|

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

این قسمت: ستان های زندگی من

یادم باشه هیچ چیز عاشقانه ای نه ببینم نه بشنوم چون فیلم یاد هندوستان میکنه و میدونم که این هندوستان، ره به ترکستان داره..

بالاخره موها رو کوبیدم و از نو ساختم. اون چیزی که میخواستم نشد ولی از چیزی که شده هم خوشم اومده