گاه نوشت های یک «گم شده»

Bienvenue dans ma réalité

گاه نوشت های یک «گم شده»

Bienvenue dans ma réalité

حکایت منه

مار از پونه بدش میاد، جلوی خونش سبز میشه.




+ همیشه وقتی منتظر یه چیزی نیستی، اتفاق میفته.