گاه نوشت های یک «گم شده»

Bienvenue dans ma réalité

گاه نوشت های یک «گم شده»

Bienvenue dans ma réalité

2 هفته ای هست امتحانا تموم شده. منم هی میام اینجا رو باز میکنم ولی نوشتنم نمیاد. الانم به زور دارم مینویسم شاید فرجی شد.

اینقد چیزای پراکنده تو ذهنمه که اصلا نمیدونم چطوری کنار هم بچینمشون که گیج کننده نباشن. در نتیجه رمزدار بنویسم بهتره فکر کنم. چیزای قشنگی هم نیستن. به چه درد میخورن اصلا؟