گاه نوشت های یک «گم شده»

Bienvenue dans ma réalité

گاه نوشت های یک «گم شده»

Bienvenue dans ma réalité

کاش امروز چشم که باز میکردم میدیدم تو یه کلبه جنگلی تو بغل یار خوابیدم. کاش هیچ دغدغه ای وجود نداشت و میتونستیم با خیال راحت کل روز رو همینطوری تو تخت بگذرونیم یا بریم واسه خودمون جنگلو زیر و رو کنیم و هی غافلگیر بشیم از قشنگیاش.


کلبه و جنگل بخوره تو سرم. حتی یار کنارم نیست الان :((

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد