گاه نوشت های یک «گم شده»

Bienvenue dans ma réalité

گاه نوشت های یک «گم شده»

Bienvenue dans ma réalité

بابابزرگ آلزایمر داره. بیشتر وقتها یادش میره ما کی هستیم. هر چند دقیقه حرفشو تکرار میکنه یا سوال تکراری میپرسه.

نشستیم دوتایی چایی بخوریم. مال منو ندید و فکر کرد فقط همون یه فنجون چاییه که جلوی خودش گذاشتم. کمتر از نصف فنجونشو خورد و گفت : بقیشو تو بخور :)


به همین سادگی و مهربونی :)

نظرات 1 + ارسال نظر
عل دوشنبه 20 مرداد 1399 ساعت 21:12

آخی :)

:))

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد