گاه نوشت های یک «گم شده»

Bienvenue dans ma réalité

گاه نوشت های یک «گم شده»

Bienvenue dans ma réalité

یه هفتست واسه جمع آوری دیتای یه مقاله جدید، صبح تا ظهر میام مطب یه متخصصی که از مریضا سوال بپرسم. یعنی اینقدری که تو این یه هفته راجع به داروها و دوزاشون و اینا اطلاعات بدست آوردم، تو کل این ۴سال تو دانشگاه یه دهمشم به ما یاد ندادن.

الان تو یه لحظه ای از زندگیمم که حس میکنم همه چی خیلی غریبه و منم غریبه ام. دلم آدم آشنا میخواد.

شنیدن ضربان قلب آدما هم تجربه جالبیه :)

دوست دارم صدای ضربان قلب جنین هم بشنوم ^_^

آدمایی وجود دارن که تو دوران دبیرستان، معلمشون "آنا گاوالدا" بوده. من هیچ، من نگاه :)

وقتی تکلیفت با دمای هوا روشن نیست

ترکیب لباسایی که الان تو خونه تنمه:

شلوارک، کراپ، پیرهن چارخونه پاییزی، جوراب!

خودم خودمو میبینم خندم میگیره